
اتوبوسي به نام هوس
قهرمانان زن اين نمايشنامه استلا و بلانش دو خواهر
هستند که از دنيائي که در حال محو شدن است ميايند
دنياي زمين داران بزرگ جنوب و پلنتيشن
بل ريو - مايملک اجدادشان فروخته شده
دو خواهر به شکل سمبليک آخرين باز مانده هاي ( بل ريو)
هستند
استلا کاملا واقع بينانه خود را با مردي از طبقه کارگر يا به
عبارت امروز امريکائي ها (( يقه آبي ))که اصطلاحي است که
براي کارگران بکار ميبرند قاطي کرده
که بلانش وارد زندگي ( در حقيقت ديوانه خانه ) آنان ميشود
استنلي معرف نظم جديد جنوب است که در آن نجابت مرده
است و جايش را به (( مسابقه موشها )) داده است
بلانش در توهم غوطه ميخورد فنتزي ها براي او مهمترين وسيله
دفاعي است
دروغ گوئي او ابدا از خباثت نيست بلکه از عدم روبرو شدن با
واقعيت ريشه ميگيرد
او چيزها را نه آن گونه که هست بلکه آن گونه که خودش دوست
دارد مي بيند
براي او فنتزي قدرت رهائي جادوئي دارد که او را از تراژدي هائي
که در زندگي ديده دور ميکند
بدبختانه اين توهم و فنتزي در برخورد با استنلي خورد شده و
بزمين ميريزد
و در پايان استنلي و استلا هم به توهمي نوع ديگر فرو ميروند
استلا خود را فريب ميدهد که اتهام بلانش در مورد تجاوز استنلي
درست نيست و دروغ است
بلانش ميگويد - تنها گناه غير قابل بخشش قساوت با عمد است
و اقدام به اين گناه هم مهارت استنلي در زندگيست
حمله نهائي او به بلانش حمله بي ترحمي است به دشمني که هم
اکنون به زمين خورده است
در مقابل اگرچه بلانش صادق نيست ولي او هرگز از راه خباثت دروغ
نميگويد نا صادق بودن او غير عمد است او دروغ ميگويد که زنده بماند
و ادامه دهد .
در سراسر نمايشنامه ما با انواع و اقسام دروغ روبرو هستيم
از دروغ غير عمد بلانش
تا دروغ استلا به خود که استنلي به خواهر او تجاوز نکرده !!!!
تا دروخ خود خواسته و قسي قلبانه استنلي
بلانش اغلب از استنلي به عنوان يک انسان اوليه ياد ميکند
استنلي معرف گونه اي مردانگي کاملا طبيعي است و نمونه کامل
مردي که ...تمدن او را خراب نکرده !!!!
جذابيت حيواني او کاملا روشن است استلا در مقابلش مقاومتي
ندارد حتي بلانش
اين جذابيت حيواني اغلب با گونه اي بي اخلاقي توام است که
ترسناک ميباشد
براي استنلي ارضا غرايزش محور هر چيزي هست که او را تشکيل
ميدهد
او ابدا مشگلي با اين که خواهر زنش را به ديوانگي کشد يا به او
تجاوز کند ندارد
هوس ناب .....مرکزيت اين نمايشنامه است
بلانش انکارش ميکند ...اگرچه بعدتر در ميابيم که هوس بزرگترين
موتيو ادامه زندگي در اوست به شکلي که باعث اخراجش از شهر
شده است
مبناي رابطه استنلي و استلا هم هوس ناب است نه نزديکي فکري
يا روحي
و در نهايت جاده هوسي که بلانش به دنبالش رفته و اکنون گم
شده است و با درماندگي در جستجوي همراهي که محافظتش
کند ميگردد
او هرگز از تراژدي مرگ همسر جوانش خارج نشده
بلانش با نياز به يک مدافع به نيواورلئان آمد و در مقابل با استنلي
يک درنده بي رحم روبرو شد ....................................نانا
No comments:
Post a Comment