آلزایمر
امروز یه دوستی تلفنی یک ماجرای جالبی برای من
گفت که نمیدونم واقعی بود یا جوک بهر حال جالب بود
گفت یه پیرزنی بوده که آلزایمر داشته و همه دوستانش
هم مانند او بودند
اینان هفته ای یک روز خانه این زن جمع میشده اند برای
چای و شیرینی و میوه و مدتی میماندند و میرفتند
و از همگی آنان دختر این خانم پیر صاحبخانه پذیرائی میکرد
یک بار که دختر باید جایی میرفت روی یخچال کاغذی چسباند
که روی آن نوشته بود یک- چای دو- شیرینی سه -میوه
و به مادرش گفت با این ترتیب پذیرایی میکنی و خودش رفت
زنان همگی آلزایمری آمدند و این زن میزبان هی رفت توی
آشپزخانه و هی شماره یک را خواند و یک سینی چای برای
اینان آورد
و پنج بار هی رفت و باز از چای شروع کرد !!!!!!!
به هر حال جلسه تمام شد و همگی برخاستند که بروند و زن
میزبان با شرمساری گفت - ببخشید اگر پذیرایی بد بود .
یکی از زنان گفت - راست میگی حداقل یک چای به ما میدادی
بخوریم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment