Sunday, March 18, 2007









































ای که


الهی که به سوز سینه فاطمه بد ترکیب کبری مادرجنده
داغ تو یکی به وسط جیگرم بمونه

بابا ای خاک بر سر الاغ ....آخه تو چرا این همه خوبی ؟؟؟؟
تیکه تیکه شده خاک بر سر الاغ

من یه روزی یه گهی خوردم و گفتم من و تو عین هم هستیم و
بعد تر که از دستت عصبانی شدم گفتم من و تو ژانوس هستیم و
من خوبه ام تو بده !!!!!! یادت میاد ؟

گه خوردم ....غلط کردم ...من بده ام تو خوبه به تمامی پاکی های
عالم

بابا این همه خوبی منو به وحشت میندازه به مرگ مادرم

وای که من مانند میخ گرفته ها از کله سحر تا تقریبا کله سحر بعدی
خواندمت و افسون زده بر جای موندم

تو دیگه کی هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی پاگنده جونم ...به تمامی پاکی های عالم غروری اینک سراپای
مرا فرا گرفته که تصورش برایت ممکن نیست

افتخار به تو که بدون کلمه ای سخن گفتن بدون این که خودت بدانی بدون
اینکه احدی بداند نانا از نوشته ای وبلاگ پاگنده ات کشفت کردم
و از همان اولین گفتگو به تو گفتم یو آر د وان اند اونلی



ولی وه که چه وصله ناجوری هستی عزیزم در جامعه ای که احاطه ات
کرده است

کمی برایت کمک فکری میکنم

میدانی ....پدرت را آن کیسه بوکس ناکامی هایت ندان
چرا ؟

تو با سه زن احاطه شده و ته تغاری و پسر بوده ای مگر نه ؟

خودت که آکادمیسین روان .....هستی
ولی نوبادی ایز پرفکت مگه نه ؟

هنگامی که برادری کوچکتر در احاطه کامل زنانه و فمینن قرار
میگیرد این الطاف و نرمش ها به او روحی زنانه میدهند که برای
مردان ایرانی کمی ( شووینیست ) مانند زنگ خطری صدا میکند
که نکنه یه وقت این بچه که تاف نیست سی سی از کار در بیاد

ممکن است خشونت پدر در قبال تو عکس العمل پاک کردن تاثیر
زنانه و هل دادن تو برای رفتن و مردی سخت شدن بوده باشد
کی میدونه در ناخود آگاه او آن زمان چه میگذشته ؟

مضافا بر درک حالش که با شرافت مندی در قلب جامعه ای فاسد
دست به کاری تولیدی میزند که نشان دهد فردی مستقل است
و فشار ناشی از این همه مسئولیت

بنابراین به دل نگیر انتقال استرس به خودت را
و بدان که انسان معمولا
برای والدین و خواهر و برادران باری را به دوش میکشند
بنابر این نفرت از خشونت نسبت به او را سر شکن کن به روی مادر
و دو خواهر (( بزرگتر )) آلسو !!!!

من و مامانم هم با برادرم همین شنبول طلائی بازی ها را کرده ایم
و نازنین صنم بودن و میدانم از چه سخن میگویم قربانت گردم !!!!!

و اما گله ای از تو دارم

میدانی عزیزم .....تو از مهربانی پاک و ناب قلبت تحمل دیدن ناراحتی
احدی حتی حیوانی را نداری
و این تو را به شکلی آسیب پذیر میکند که هر مگس گهی ئی به خود
اجازه توهین و تحقیر به یک (( نابغه )) واقعی را که تو هستی میدهد

نکن ....تو نیازی به منبر کسی رفتن نداری ....با شعوران بین ما باید
به منبر تو بیایند
زیرا برگ سبزی هر بار میتوانند از محضرت ببرند

تو به راحتی و بدون هیچ تلاشی میتوانی یک (( گورو )) برای هم فکران
خودمان باشی

کسانی که ارزش هایشان مادی نیست و با ارزش های جامعه کنونی
ایران تفاوت دارد
کسانی که برای صلح و دوستی و عشق و مهربانی و انسانیت و برادری
قلبشان می تپد و میخواهند کاری کنند

ابدا انرژیت را سر هیچ خاله شلخته اختری مختری شختری دیگر تلف
نکن
دختران اگر شعوری داشته باشند بی برو برگرد مصاحبت ترا انتخاب میکنند
و آنان هم که نمی کنند خودشان بازنده هستند بنا بر ارزش های من که
صداقت - راستگوپی - رعایت انسان های دیگر و باقی خصلت های بی
نظیر تو ...که من از نخستن روزها در نوشته هایت دیدم و یک دل نه صد
دل عاشقش شدم
من روشنی و سپیدی را در تو دیدم
به همین دلیل برایت شوپن و قو و گل یاس را انتخاب کردم

مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

در خاتمه قربانت گردم تو تازه سی ساله هستی به شدت مواظب خودت
باش و کار گل برای کسی نکن که سلامت و شادابی و آرامشت برای
بیرون ریختن
نبوغت حیاتی است

یادت باشد نانا به تو فرمان میدهد :

کول باش .................کول باش ..................کول باش...........نانا

No comments: