Wednesday, March 21, 2007



نیما

بر فراز دودهائی که
زکشت سوخته
برپاست
مژده گوی روز باران
باز خواناست
و آسمان ابر اندود

آسمان ابر اندود
( همچنان بالا گرفته )
می برد ٬ می آورد
دندان هر لبخندش
افسون زا
اندر او فریاد آن فریادخوان
هرگز ندارد سود

آسمان ابر اندود
می ستاند ٬ می دواند
می تپد او را به دل
تصویر از رویای
طوفان چه وقتش
از شمار لحظه های خود
نمی کاهد
بر شمار لحظه های خود
نخواهد لحظه ای افزود

اعتنائی نیست اما
مژده گوی روز باران را
بر فراز دودهائی
که ز کشت سوخته
برپاست

مژده گوی روز باران
باز خواناست

No comments: