Sunday, March 18, 2007

در دفاع از مجید زهری و فرح دیبا
در برابر آزاده فرقانی و کورش علیانی !!!!!
درخشان هم که قابل آدم نیست به مرگ ژوکر



میدونی کورش خان علیانی مدتها ترا خوانده ام و از تو خیلی
بدم میاد
یه قلم از اون بچه پرروهای فرد اعلای نیمی دهات نیمه شهر
هستی که دعا کن سرم خلوت نشه که برم سراغت

ولی برداشتی خطاب به مجید زهری که تومنی هفت صنار با
ایل و تبار تو دهاتی فرق داره
و به این فرق هم کلی مفتخره
زیرا ارزش های خودش است ....گهی مفت خورده ای که بد نیست
واسه دست گرمی کمی برات بشکافمش باقی هم بخندند جاکش





((Saturday, March 17, 2007
سرکوب با واژه‌های ظاهرا محبت‌آمیز

زن لطیف است. این یک حقیقت آماری است. بیش از این را نمی‌دانم.
شاید این یک حقیقت ژنتیک هم باشد، شاید هم تنها یک حقیقت
فرهنگی آموزشی باشد. درک این لطافت – بی این که درش اغراقی
یا ناهنجاری‌ای راه بدهیم – کار بدی نیست. حتا کار خوبی است. اما
وقتی زنی حرف می‌زند، واقعا و جدی حرف می‌زند، لابد چیزی دارد
که باید به آن گوش داد. در این شرایط دست (یا دست مجازی) به سر
و گوش او کشیدن و تلویحا او را به اتاق خواب خواندن یا آشکارا او را
آن‌جا آرزو کردن، و گفتن این که هر که خواهی باش و هر چه خواهی
گو، لب‌های نیمه‌باز و چشم‌های خمارت را عشق است، کاری است
که نامش خود دش‌نام است، چه به انجامش.))



خوب ببینم حضرت آقای ته ریش گهی میشه به من بگی که منظورت
از اون لطیف اولی چیه ؟؟؟
برای من این جوری سو تفاهم شد که نکنه منظورت اینه که هر وقت
خواستید راجع به زن اروتیک فکر کنید و با اخ تفی یادش بیفتید ولی
وقتی آزاده فرقانی !!!!!! است و سخن چرانی میکند دیگر آن صورت
جنده وش را ابدا به عوالم زیر شکمی ربط ندهید

خوب خاک بر سر زنی که خودشو این ریختی که این زن درست کرده
درست میکنه ها .....یعنی به مردا میگه به قول ایرج میرزا
سی یو.... بالای خرپشته ها به ولای زینب بد ترکیب ترشیده !!!!!!!!



((آزاده فرقانی نامه‌ای نوشته است به فرح پهلوی و خط‌های میان او و
خودش را بازکشیده است، تا کسی گمان نکند آزاده از جنس فرح است.))




واه واه واه ..چه گه خوردنا کثافت ته ریش گهی
ریدم به آزاده که خط میکشد !!!!! اونم با فرح پهلوی
خوب جاکش مگه میشه فرقانی جنده پتیاره را با خانم فرح دیبا
شهروند متمدن ایران حتی مقایسه کرد

مثل اینکه بگی مهشید راستی خط خود را با نانا !!!!!!!!!!!



((مجید زهری – که سینه‌چاکانه در پی خاندان سلطنت می‌دود – ))


ببین مادرجنده کورش خان علیانی گه خوری سلطنت طلبی مجید زهری
به تو ته ریش گهی که این سالها ما با ایده پولوژی شمایان جلوی
چشممان جنایتی از شما دیده ایم که یک هزارمش را شاه و ملکه سابق
ایران نکرده اند...ابدا نیامده خر فهم شد ؟

بنابراین در ماتحت اسهالی ات را بگیر و از گه ((عقیده و نظر )) کسی
دیگر نخور
زیرا با همین گهی که تا هم اکنون میخورید یک سرزمین آباد و ثروتمند
و به شکل نسبی خوشبخت را تبدیل به ویرانه ای در معرض بمب
هسته ای قرار داده اید
کاری که محال و ممکن بود شاه قبلی ایران انجامش دهد والسلام



((در وبلاگش لینکی به این نامه داده و لینکی به عکس آزاده و نوشته
است «در نوشته‌‌ی آزاده فرقانی، فقط يک چيز برايم مهم بود: اين‌که
دختر است! وقتی فهميدم "مجرد است" و رسيدم به اين اعتراف که
«متولد 1357» است، خواندن را رها کردم. يعنی چشم‌هام می‌خواند،
امّا ذهنم نمی‌شنيد. واقعاً چه فرق می‌کرد که او چه می‌گويد و
عقايدش چيست؟ صورت تب‌دار او -آن‌طور که نور می‌افشاند- از هر چيز
مهم‌تر بود. رنگ شفاف پوست و حالت خمار چشم‌هاش، کشش
عجيبی در من ايجاد می‌کرد. فاصله‌ی باز لب‌هاش و هرم زبانش به
دلم چنگ می‌زد. بينی خوش‌ترکيب و ابروهای خوش‌ساختش رعشه
به جانم می‌انداخت. نگاهش به جايی خيره بود که شايد قاضی آن‌جا
بود، امّا از او عبور می‌کرد و از مانيتور من به فضايم پرمی‌کشيد.
می‌شد حدس زد که در مقابل اين نگاه، پای قاضی چطور سست شده
بود. بوی تنش، بوی زنانه‌گی‌اش، در درونم پيچيده بود و ریه‌هايم از
کرختی آن، نزديک بود که از تنفس باز بمانند. و آن صورت تب‌دارش...
دست‌های ظريف، آراسته و کشیده‌اش را نمی‌شد ناديده گرفت؛ به
سپيدی بلور و نرمی حس مادرانه. از خود می‌پرسيدم: اين دست‌ها
چقدر هنر نوازش می‌دانند؟ حجاب از او طرح غنچه‌ای ريخته بود که در
انتظار شکفته‌شدن لحظه‌شماری می‌کند. صورت‌گر اين غنچه هنرها
داشت. آيا روزی کسی اين گل را خواهد بوييد؟»))




خوب ریش گهی جان ...معلومه که زهری داره مسخره میکنه معلومه
که هیچ شهروند ایرانی اونم هنگامی که در غرب زندگی میکند و
چیزی به نام (( زن مدرن )) را میشناسد
با دیدن این ریخت زشت و چندش آور که همانا کاملا سمبل زنان باب
دندان این حرامزداگان نووریش ...هستند عقش نگیرد و از عق یک
مطلب عالی طنز ننویسد تو را ببین که چه همه خری که واست سو
تفاهم شده و نوشتی :



((زهری با یک تیر دو نشان می‌زند؛ هم نامه‌ی آزاده را بی‌معنا می‌کند
و هم عشق تنانه‌اش را – که دقیقا چیزی جز ابزار سرکوب و له کردن
مردانه نیست – ابراز می‌کند. برای مجید زهری از زن‌ها تنها یک چیز
مهم است این که زن اند. اما او نمی‌خواهد این واژه را به کار ببرد. ))



در کونتو بگیر جاکش ته ریش گهی ....اینا که زن نیستند قرمساق
اینا همگی انند با تشدید
بابا اینا روحی و جسمی یه مشت جنده لگوری اسلامی مدرن ایرانی
معلوم نیست چه آش شله قلمکاری هستند به مرگ مهناز ویران و
سوفیای افسانه ما و گلناز فمنیست


((از این واژه می‌ترسد. به جایش می‌گوید دختر. این در جمله‌ی بعد معلوم
می‌شود که او بعد از این که تنها نکته‌ی مهم آزاده را دختر بودنش می‌بیند،
می‌فهمد که او مجرد هم هست. و برایش بیست و هشت ساله بودن
آزاده اصلا یک اعتراف است. تعجبی هم ندارد. در نگاه او زن هر چه از
جسمش و بودن جسمانیش بگوید – حتا سن و سالش – اعترافی است
که باید در هوا قاپید و بلعید و حالش را برد.
دش‌نام‌هایی که می‌شناسم و به کار بردنشان را روا می‌دانم برای کسی
که چون‌این رفتاری می‌کند انصافا واژه‌های پاکیزه‌ای اند و او باید از
شنیدنشان شاد شود. برای هم‌این است که ترجیح می‌دهم هیچ
دش‌نامی ندهم

این را کاف عین گذاشت این‌جا. حدود ساعت 11:29 ))




ببین کره الاغ نفهم ...مجید زهری آزاده فرقانی و امثال ترا دست انداخته
و شما هم مانند الاغی که هستید زر مفت خود را زده اید
از عدم درک تمسخر زهری که بگذریم که میکند به عبارت آی کیوی
پاپین تو

خوب نفهم میشه به من بگی چند دفه رفته ای دور و بر احرام متبرکه و
یک زن شکل این فرقانی صیغه کرده ای و یک کوئیکی و فسخ و بازگشت
احتمالا همراه با سوزاکی خفیف !!!!

اگه این کار را نکرده ای باید بگویم که شما مگر غریزه جنسی خود را در سالهای
جوانتری قرقره کرده اید که از نگاه حتی جنسی مردان به یک عدد جنده
کامل که ظاهر این فرقانی است تعجب میکنی؟
مگر خودت مجله زنان لختی نداشته ای ؟

کله بابای آدم دروغ گو اگه بگه نه ..................................نانا

No comments: