Thursday, March 29, 2007


زندانی !


فکر کردم کمی برایتان از زیبائی های ارزش های اجتماعی
جوامع مدرن که بسیاری بسیار زیباست بنویسم و موردی
هم مقایسه ای با ایران خودمان

من در زندگیم در خارج از ایران بسیار صحنه های شگفتی
دیده ام
ولی دو صحنه که برای من حرمت انسانی انسان و اهمیت
دادن به تک تک هموطنان در دو جامعه متفاوت دیدم و هر دو
بسیار زیبا بودند در مغزم حک شده باقی مانده

صحنه اول سفری بود که حدود سال هفتاد و یکی دو به برلن
شرقی کردم برای کمی سر و گوش آب دادن
با دوستی سوار اتوبوس شهری شدم تنها محض دیدن مردم
متفاوت کمونیست زیر پرده آهنین
و اولین ایستگاهی که من و این دوست سوار شدیم و بلیطی
از راننده خریدم
هنگامی که نشسته بودیم و به ایستگاه بعدی رسیدیم چندین
فردی که سوار شدند کارتی در دست داشتند که پس از گذشتن
از راننده اتوبوس به دیگر مسافران نشان داده و هر یک سر جای
خود نشست
با حیرت از دوستم سئوال کردم جریان چیست ؟
گفت نشان دادن کارت به مامور به معنی عدم اعتماد به شهر وندان
حساب میشود
تصمیم گرفته اند که مردم خودشان وجدان یکدیگر باشند و ندادن
پول بلیط اتوبوس در واقع دزدیدن از همه مردم است به غیر از قانون
شکنی
به نظرم کاری بسیار زیبا بود براستی چرا نباید به همه مردم اعتماد
داشت زیرا مشتی مادرجنده هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صحنه بعدی که اگرچه بیست و خورده ای سال است که در امریکا
هستم و هنوز لبخندی از رضایت به لبم میاورد قانون کشیدن کنار
از جاده به محض شنیدن سیرن آمبولانس اورژانس است

به محض بلند شدن این سیرن تمامی رانندگان را یک برادری انسانی
در بر میگیرد که بلافاصله به آرامی قانون شکنی کرده و کنار میروند
و آمبولانس را چونان ماشینی متبرک برایش راه باز میکنند
این هم احترام به همان فردیت انسان است و رعایتش از طرف باقی

به نظر من مردم ایران هرگز در تاریخ فردیتشان رعایت نشده
و اساسا کانسپتی از این که قرار است اینان در زندگی خود دخالتی
داشته باشند در آنان وجود ندارد

البته قابل فهم است که کشورهای کهنه ای مانند ایران و ایتالیا و
چین و ....به دلیل کل پروسه تاریخی جنگ ها و حماقت های بشری
مردمی ترسیده و بدون اعتماد به نفس باقی گذارد

این را بسیار ساده از مثالی برایتان میگویم

امریکا قاره ای است نو که تاریخی ندارد بنابراین سنگ اول بنای یک
جامعه مردمی را اجداد اینان بنا نهادند که در آن منافع مردم به شدت
رعایت قرار بوده بشود
امریکا تا شاید سی و پنج سال پیش کسی در خانه اش را قفل
نمیکرده و
تمامی پنجره های محلات تا صبح باز بوده و درها باز بوده و سویچ ها
روی ماشین ها با درهای باز بوده
یعنی همه به هم اعتماد داشتند و از هم نمی ترسیدند

ولی در کشورهائی مانند ما و ایتالیا همه پنجره ها میله های آهنی
دارند از طبقه اول بگیر و برو تا اون بالا بالاها
راستی چرا ؟

به هم اعتمادی نداریم از هم میترسیم بسکه بلا سر هم آورده ایم

برایمان زندانی شدن در خانه خود یک عادت است نه یک ترس

از هوای خوب وحشت زده میشویم منتظر تقاص پس دادن هستیم
مرتب توبه میکنیم معلوم نیست از چه گناه ناکرده ای ؟؟؟؟؟؟؟

محبت هایمان دروغین است نفرت هایمان دروغین است مانند کالبدهائی
زنده هستیم و فکر میکنیم داریم زندگی میکنیم
کانسپت محترم بودن را نداریم به همین دلیل به هر بی احترامی خو
میکنیم و نامش را خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو میگذاریم

خلاصه که وضعمان خراب است و تنها امید امریکاست و نابودی زالوهای
جنایتکار اسلامی به دست او
ورنه که بنگلادش پیش ایران میشه کویت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نانا

No comments: