
شعر
عرضم به جونتون که يهويکي هوس کردم يک شعر از
ارنست همينگوي براي تمامي کساني که طبع شعر
و قطعا روحيه شاعرانه هم دارند ترجمه کنم
ولي از همه شما صداي سومي ها ميخواهم که اين
نکته را در نظر داشته باشيد که بنده ابدا استعداد
شعر ندارم
استعداد کس و شعر تا بخواهيد
ولي شعر نه
به همين دليل اين را به شکل همان نثر ترجمه ميکنم
که شما
بدبخت هاي فلک زده چون هديه است بايد قبول کرده
و دم نزنيد از ادب دور است
نکته دومي را هم که بايد اضافه کنم اين است که شما
به اين توصيفات ارني !!!! حتما حتما حتما حداقل يک بطر
و نيم ويسکي سک بي يخ که با شيشه رفته است بالا
را اضافه و بعد حال خوش او را کمي حس کنيد ........نانا
توصيف ناپذير !
هنگامي که حشره ها
گرد ارک چراغ آن گوشه مي چرخند
و هنگامي که سايه ها در گذرند
هنگامي که تو پا برهنه قدم ميزني
در قلب يک شب گرم تاريک ماه جون
جائي که شبنم خنک چمن
پاهايت را در بر ميگيرد
هنگامي که از جلو خان خانه روبروئي
صداي نواي بانجو ميايد
و تو بوي ياس را در پارک استنشاق ميکني
تو بي قراري ولي نميتواني
کلمه اي برايش بيابي
تو حقيقتا (( شعر)) زنده بودي در پارک ...... ارنست همينگوي
No comments:
Post a Comment