
شاملو
میهمانان را
غلامان
از میناهای عتیق
زهر در جام میکنند
لبخندشان
لاله و تزویر است
انعام را
به طلب
دامن فراز کرده اند
مردگان را به رف ها چیده اند
زندگان را به یخ دان ها
گرد
برسفره سور
ما در چهره های بی خون همکاسگان می نگریم
شگفتا !
ما
کیانیم ؟
نه بر رف چیدگانیم کز مردگانیم
نه از صندوقیانیم کز زندگانیم
تنها
درگاه خونین و فرش خون آلوده شهادت می دهد
که برهنه پای
بر جاده ای از شمشیر گذشته ایم .
No comments:
Post a Comment