Tuesday, March 20, 2007


حقایقی تلخ

در باره وبلاگ (( حقایقی راجع به نازلی دختر آیدین ))




دوستان گرامی

مطلبی را که مینویسم .........جا برای پاسخ به آن از طرف
کسی که محکومش خواهم کرد باقی میگذارم
این فرد میتواند یا در وبلاگ خودش یا در وبلاگ روابط عمومی
نانا به اتهامات من پاسخ دهد والسلام

لینک وبلاگ شخصی را که میخواهم با کله به درون استخر
گه فرو کرده و سپس کله اش را بیرون کشم تا همه ببینند
را برایتان میگذارم که خود رفته و بخوانید

عزیزترین بین شما را برایم که پاگنده است هنگامی که شناختم
ابدا و مطلقا نمیدانستم که کیست و در زندگیش چه میگذرد و
در کجا زندگی میکند و .......

از خلال نوشته های احساسی او پی به روحی نرم و مهربان و
انسانی متفکر بردم و در او غمی تشخیص دادم که بسیار عمیق
بود و به شدت به او و زندگیش علاقمند شدم
حال که همگی شما مرا شناخته اید میتوانید دریابید که ناگهانی من
کسی را به شما معرفی میکنم که خود فرد هم حتی نمیداند که او
را با دقت میخوانده ام
بنابراین اظهار عشق و علاقه من به پاگنده که از طرف خودم بی هیچ
کلکی رک و بی پرده اعلام شد
ابدا به معنی دخالتی در زندگی خصوصی او یا بهم زدن رابطه او با زنان
زندگیش نبود زیرا من ابدا یه این موضوع حتی فکر نمیکردم

روزی برایش قطعه ای موزیک کلاسیک گذاردم که بسیار غمگین است
و برایش نوشتم دوست داشتم روزی در جائی با تو این قطعه را گوش
میکردم
حتی این حرف من معنائی بیشتر از همین کار نداشت مگر نشده شما
فیلمی را دوست داشته باشید با یک دوست خود ببینید زیرا علائق
یکسان در مورد سینما دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا غذای خاصی را با شخصی که ان غذا را دوست دارد بخورید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



من با توجه بیش از حدم به پاگنده او را در آتشی انداختم که طفلک تا هم
اکنون در آن میسوزد پریود

یعنی محبت من به او باعث زجر و شکنجه او شد به جای ایجاد لطافت
بیشتر در روح او

زنانی در زندگی او بوده اند که بسیار طبیعی است در زندگی مردان مهربان
همیشه مشتی زن هستند که او به آنان کمکی کرده هر وقت توانسته
و این زنان مادرجنده ....هریک به شکلی از او سو استفاده میکرده اند
و از روح حساس و انسان او

کاری با هیچ یک ندارم
جز کثافت اصلی
این تکه گه مجسم نفرت انگیز که در وبلاگ ویران خود را مهناز مشغول
درس خواندن در شارلوت نمایش داده است وبلاگ دیگری دارد با نام

حقایقی در باره نازلی دختر آیدین

ولی در این یکی او دختریست که در شیراز مثلنی درسی میخواند و
ساکن تهران است !!!!!!!!!!!!!!

بسیار خوب نمیدانم مهنازی ...نازلی هستی ....چه نام داری ؟؟؟؟؟؟
به همین دلیل برای عدم تکرار اشتباهاتم این بار نامی برایت انتخاب
کرده ام که کاملا درست توضیحت میدهد (( ا..پیس ..اف ..شت ))

تو تکه گه دختری هستی از یک خانواده کاملا تازه به دوران رسیده تهرانی
که نمیدانم نه نه بابای تو به که کون داده اند که بالاخره مثلنی در بالای
شهر تهران خانه ای دارند !!!!!مهم هم نیست کونی بودنشان از تو یکی
کاملا مشخص است

تو تکه گه ...که مانند کرمی گهی نه کاری داری و نه باری به دلیل شکم
سیری ..هر روز کله سحر خود را چون فاحشه گان غربی آرایش میدهی
و مانند شلخته ای مادرجنده از یک کافه به یک کافه و از یک کتاب فروشی
به یک کتاب فروشی میروی و شلنگ تخته می اندازی
و در این راستا به دلیل زرق و برق ظاهریت مشتی جوان بدبخت محروم
را چون مگسانی که به دنبال تکه ای گه که تو هستی روان هستند به
دنیای حقیر کثافت متعفنت میکشده ای

این میان کاملا از کون آورده و با پاگنده برخورد کرده ای و با عشوه و قمیش
و سخنان آبکی که از کتابهای رمان جیبی دانیل استیلی از حفظ کرده
بوده ای و عدم تجربه این مرد بزرگ راجع به زنان به هر حیله خودت را به
او چسبانده ای

با نگاهی که به عکس آخری که از خودت گذارده ای هنگامی که رویش
کلیک کردم و صورت تو را از نزدیک دیدم دیگر شکی برایم باقی نماند

در نگاه اول بسیار زیبا به نظر میائی

ولی با کمی دقت نانائی از آن دهان گنده نفرت انگیر حس کردم که حتی
در چشمان ظاهرا زیبایت نوعی خباثت است که ژنتیک ملایان است
فکر کنم بالاخره در دهاتی یک فامیل دست اول دهاتی باید داشته باشی

میدانی تو از آن زنانی هستی که دقیقا مانند آنا نیکول اسمیتی یعنی
همه مردان دوست دارند با تو به رختخواب بروند
ولی حتی یکی از آنان دوست ندارد با تو به جلسه خانه و مدرسه برود !!!!
اگر شعوری داشته باشد

خوب ...تو کثافت ذاتا فاحشه در سراسر این حقایقی در باره خود تکه گهت
فصل به فصل از خایه های پاگنده که او را آقای سرمه ای مینامی لیسیده
و بوسیده ای که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب مادرجنده این آقای سرمه ای که خودش را بدبخت قربانی لکاته ای
چون تو کرده بود که چرا قدرش را ندانستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا در زمان نامزدی رسمی با او با مرد دیگری رفتی موقتا !!!!

چرا وقتی از ازدواج با تو سر زد تمامی دور و بر خود را به اتش کشیدی ؟؟؟

عجب ولی دهانی ازت سرویس کردم بدون اینکه بدانم

باید خیلی به من کینه داشته باشی نه ؟
با کون افتاده بودی وسط مربا

بی سواد - هار هاری - الکی روشنفکر - مرفه - خوشگل - بر اسب مراد
سوار و بتاز ......حسابی کبکت خروس میخوند مگه نه ؟

آنچنان جر واجرت کردم با همان پستی که ثابت کردم از تو خودشیفته تر
خودتی و سگ ((زهرا ))به تو مادرجنده شرف دارد

میدونی دلقک بی سوادی بیش نیستی این مثلنی تحلیل هایت راجع
به فیلم های معروف را خواندم و هر هر به ریخت نفرت انگیزت از نظر
خودم البته خندیدم

مادرجنده برداشته ای اسم فیلم ها را نوشته و راجع به هریک گفته ای
این بد نبود اون یکی خوب بود این یکی متوسط بود

سطح شعور و والگر بودن تو از همین مثلنی (( تحلیل هایت )) کاملا خود
را نشان میدهد

جنده ای .....هیچ تردیدی در این ندارم
شک ندارم هم پاگنده و هم مردان دیگر را تیغ هم میزنی

و آن گاه میائی در وبلاگت ..برای دختران جوان از استقلال و چه میدانم
رنج دیدنت و چه میدانم دل تنگی ات !!! برای پاگنده میگوئی
زهی وقاحت

تو درست مانند یک گوسفند جذامی بین گوسفنده های دیگر هستی
همه دم دستی هایت را جذامی خواهی کرد

ولی کونی ازت سوخت که از تخم پاگنده هم نتوانستی بخوری مگه نه ؟

ولی کونی ازت سوخت که خود را زرنگترین و جالب ترین و زیبا ترین زن
عالم میدانستی و مردی را که فکر میکردی چون سگی به دنبالت له له
میزند
سر نانای پیر زن با پستان های آویزان !!!!!! از دست دادی و تحقیر شدی
هاهاهاهاهاها ها ها

واه واه واه که انتقام چه همه شیرینه !!!!!

مگه نگفته بودم هزاران رجاله لکاته را از موهایشان گرفته ام و در استخر
گه فرو کرده و بیرون کشیده ام
شوخی با کسی نداشتم بخصوص تو که ذره ای ترحم از روز نخستی که
شناختمت بهت نداشتم زیرا اگزبشینیست بودی والسلام

زیرا به سادگی پاگنده نیمی از خودم است عینهون خودم دوستش
دارم

نجاتش دادم از آغوش بو گندوی کثافت متعفن نفرت انگیز تو سکینه
دائی قزی مثلنی مدرن ایرانی البته به سبک اسلامی


دور باد هرچه مرد نجیب شریف از دستان کثیف و چشمان دریده ات
آمین ...یا رب الجندگان القشنگ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا

No comments: