Friday, December 02, 2005

اسباب بازي !!!!!!


بچه ها جون از شما چه پنهون امروز فقط همين يه پست
را حالش را دارم که بنويسم .
اون هم فقط براي آوردن خنده اي به لبهايتان است و بس !!!!

روز بيست و دوم بهمن يعني روز انقلاب در فرصتي که از پادگان
عشرت آباد عازم خانه بودم براي نشان دادن خودي به مادرم !!
در جاده قديم شميران کمي بالاتر از پادگان در کنار جاده دو مرد
به هيبت شير علي قصاب ديدم که هر يک در هر دو دست تفنگي
را به شکل جعبه ويولون سل گرفته و منتظر تاکسي هستند!!!!!
آنچنان قيافه هايشان خونين و مالين بود که من ترمز کرده و به آنان
اشاره کردم که سوار شوند !!!!!!!
به جان مادرم به قدري بيلمز !!!!! بودند که هر دو در عقب را باز
کرده و عقب نشستند !!!!!!!! احتمالا هرگز در عمرشان تصور هم
نميکردند که زن جواني برايشان بايستد اون هم در چنان روزي و
چنان موقعيتي!!!!!!!!!!!!!!!
نگاهي در آينه کردم و گفتم از کجا ميائيد ؟
يکي با لهجه مطلقا دهاتي گفت :
- از پادگان عشرت آباد !!!!!
گفتم کجا ميرويد ؟
گفت :
- پادگان عباس آباد !!!!!!

نگاهي با خشم به او کردم و گفتم :
- اين تفنگ ها رو چرا غارت کرديد ؟
به جان مادرم درست مانند نره خري که فکر کند با بچه مدرسه اي
کوچکي طرف است گفت :
- داريم اينا رو ميبريم خونه براي بچه ها مون باهاشون بازي کنن !!!!!! نانا

No comments: