Saturday, December 03, 2005

مولانا

مرا در دل همي آيد که من دل را کنم قربان
نبايد بد دلي کردن ببايد کردن اين فرمان

زهي ميدان زهي مردان همه در مرگ خود شادان
سر خود گوي بايد کرد و آنگه رفت در ميدان

اگر جانباز و عياري وگر در خون خود ياري
پس گردن چه مي خاري چه مي ترسي چو ترسايان

کبابست و شراب امشب حرام و کفر خواب امشب
که امشب همچو چتر آمد نهان در چتر شب سلطان

کشاکشهاست در جانم کشنده کيست مي دانم
دمي خواهم بياسايم و ليکن نيستم امکان

No comments: