Monday, December 26, 2005



حنيف مزروعي

که او را نميشناسم و براي اولين بار از لينکي به وبلاگش رفتم
مطلبي نوشته و در آن از ديدن مرد مسني که متاسفانه قادر
به پرداخت پول يک ساندويچ هم نبوده !! و نيمي ساندويچ از
مغازه دار خواسته نوشته که مطلبي است بسيار جگر خراش
که انساني مهم نيست از چه نژاد و کشوري صرفا انسان بالغي
در اين دوره که بسياري از جهان از فرط شکمبارگي بيمار شده اند
براي ابتدائي ترين نياز زنده ماندنش هم پول کافي نداشته باشد
و از بسيار تهي دستان هم نباشد و سرو وضع طبقه متوسط را
داشته باشد !!!!
در اين مطلب که از شما دعوت ميکنم حتما بخوانيدش حنيف گرامي
به نگراني براي آينده خود و هزاران خبرنگار شريفي که با تمامي
سعي خود و ريسک کار خود تلاش ميکنند نوري هرچند کوچک بر
وقايعي که در سياه چال هاي اين جانيان ميگذرد بيندازند و با تمام
اين مشگلات همواره جلوي خانواده در اواخر ماه سر افکنده مالي
هستند سبب شد اين را بنويسم .

حنيف گرامي .برايت خاطره اي از زنده ياد غلامحسين ساعدي
ميگويم :
درست پس از دستور کارتر به شاه مبني بر گشودن درهاي آزادي
در ايران ..يکي از مهمترين اتفاقاتي که افتاد اين بود که کانون
نويسندگان شبهاي شعري بر پا کرد و گروه بسياري از دانشجويان
و مردم به اين شبها رفتند
خاطرم هست که شبي که ساعدي سخن ميگفت متني را که
نوشته بود تمامي راجع به سانسور شاه و ساواک و فشار و آزاري
که امثال او براي حرفه خود با آن طرف بودند .
در بخشي اشاره کرد که حتي آوردن نام گل سرخ !!! و پرچين !!!
در يک متن ادبي از طرف ساواک ممنوع شده بود ......
و ادامه داد بارها و بارها مرا تهديد به قتل کردند ولي من به کار خود
ادامه دادم و برايشان با اين شعر پاسخ فرستادم :

سيصد گل سرخ يک گل نسراني
ما را ز سر بريده ميترساني

گر ما ز سر بريده ميترسيديم
در مجلس عاشقان نميرقصيديم

فراموش نکن هر يک از شما هم يک زنده ياد غلامحسين ساعدي
است هيچ يک از شما به دنبال نان و آب اين حرفه را نگزيده ايد .
آناني که به دنبال نان و آب رفته اند در کيهان و اطلاعات مشغولند به
خايه مالي از اين رژيم جنايت کار
بنا بر اين بگذار برات خلاصه کنم
هميشه دست به دهان خواهيد ماند تا روزي که مردم ايران قدر خبر
رساني و خبرنگار با وجدان را بدانند و با تمامي وجود ٬ حياتي
بودن آنان را درک کنند .آرزو ميکنم کمي کمتر بي پول باشيد !!!!!!! نانا

No comments: