مورچه شاشو!!
به دنبال بحث راجع به خدا فکر کردم برايتان مثالي بنويسم
تصور کنيد من مثلا خدا هستم و روي اسفالت خيابان جلوي
خانه من يک ميليون مورچه به سختي ميروند و ميايند و
به سختي مشغول کندن چاله در سيمان هستند !!!!!
خوب من به عنوان خدا ٬ اون هم خدائي با اون عظمت که
خدا پرستان ميگويند !!!!!
چرا بايد برم از بين اين يک ميليون مورچه !! يکي را که رفته
پشت تکه سنگي شاش کند !! را نشان کنم و يواشکي
برم با اين عظمتم در گوش اندازه نوک سوزن او !!!! بگويم
که تو برگزيده شدي که بري و به اين يک ميليون مورچه
بگوئي که حدود نيم متر که جلو برويد مقداري چمن است
و خاک ....که ميتوانند بروي آن رفته و به آساني سوراخ
زير زميني بکنند !!!!!
چرا اين همه زحمت ؟
درحالي که ميتوانم با يک فوت تمامي اين يک ميليون مورچه
را به آساني به روي چمن پرتاب کنم که بروند و به کارشان
برسند و بيخود و بي جهت وقت خودم را براي تعقيب و تعليم
اون يه دونه مورچه شاشو !!!! نگذارنم . مگه نه ؟ نانا
No comments:
Post a Comment