مولانا
بگردان ساقيا آن جام ديگر
بده جان مرا آرام ديگر
بجان تو که امروزم به بيني
که صبرم نيست تا ايام ديگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصي
که سخت افتاده ام در دام ديگر
مرا در دست انديشه بمسپار
که انديشه ست خون آشام ديگر
بنه نامم غلام درد نوشان
نمي خواهم خدايا نام ديگر
No comments:
Post a Comment