مهشيد مادرجنده دندان طلا باري ديگر دهان متعفن
خود را گشود و بوي نفرت انگيزي بيرون ريخت
اين کثافت مامور وزارت اطلاعات رژيم خبر عصباني
شدن پدر دختري ايراني از گير دادن مامور انتظامي
به دخترش و فرياد زدن با صداي بلند و به اين عمل
مامور اعتراض کردن و سپس خشم اين مرد را که
به گوش دخترش يک سيلي نواخته
ابتدا تحليل فمنيستي - کپکي- جنسيتي کرده
و باز هم طبق شيوه هميشگي خود مردم را براي
وضعيت فلاکت باري که در آن اسير افتاده اند
سرزنش و پوزخند ميزند و مينويسد :
((به نظر این آقا مانتوی کوتاه در سن 10 سالگی پوشیدن همان
و 14 /15 سالگی فاحشه شدن همان...
خدا آخر و عاقبت مملکت ما را به خیر کند. اینقدر که در فرهنگمان
عقب عقب میرویم به کجا خواهیم رسید؟))
نه مهشيد مادرجنده ما يعني مردم ايران عقب عقب نرفته ايم
حتي در اين ساليان سياه و شوم و مرگ و خون ما رشد کرده ايم
اين را از همين بحث و گفتگوهاي مردم در خيابان و تاکسي و کافه
ميشود ديد
مردم ايران زمان شاه مطلقا سياسي نبودند و حتي حوصله باز
کردن ساده ترين نقدي به شاه و سيستم را نداشتند
ولي اينک تو نميتواني فردي ايراني را بيابي که تا رگ و پي سياسي
نگشته باشدو اين بيست و هفت سال به او ياد داده که اگر دست دهد :
کاري خواهد کرد کارستان
خوب مادرجنده حق داري که تو سوئد بشيني و به رژيم جنايت کار
اسلامي ايران کمک تبليغي کني ؟
و به همين دليل ندوني که اين بيست و هفت سال يه ملت را چه
رشدي از نظر ريختن توهماتشان داد
هيچ توهم زدائي ارزشي بالاتر از توهم زدائي ديني نيست لکاته
و مردم ايران توهم هاي خود را زدوده اند و آني که تو ميشناختي
ديگر نيستند
نفس متعفنت را براي توي سر مردم ايران زدن در سينه حفظ کن
به مردم ايران نپر زيرا آنانند که پيروزند نه اربابان تو رجاله . نانا
No comments:
Post a Comment