جاي شما خالي !!!!!
واه واه واه بچه ها رفته بودم کار واش ماشينم رو بشورم
به جان مادرم يک دونه از اون جاکشاي دبش سياه پوست
امريکائي با چهار تا از خانماش اومده بودن
بقدري تيپيکالي که تو فيلما نشون ميدن بودند که من از
خنده داشتم غش ميکردم
جاکشه يه مرد دو متري بود که سراپا قرمز رنگ خون پوشيده
بود و تمامي دندانهاش هم طلا بود (جاي مهشيد خالي که يه
دست و پنجه دنداني با هم تيز کنند !!!!!!) به سر و سينه و
کلاهش هم يک سري زنجير منجير طلا وصل بود و توي دستاش
هم هر انگشتي يه انگشتري زشت زمخت طلا ملا داشت
خانماش هم که ديگه نگو يکي يه پستونش بيرون بود يکي فقط
يک نخ وسط کونش بود که به يه تيکه سه گوش جلوي هر چي
نه بدترش وصل بود يکي موهاش آبي و نارنجي بود خلاصه که
اين يه مشت آدم کرکر ميخنديد و انگشت تو کون هم ميکردن
و درست عين يه تيکه گه رنگ وارنگي وسط زمينه فرش کار واش
ميدرخشيدند جاي همگي خالي ....... نانا
No comments:
Post a Comment