Saturday, April 08, 2006

واي از اين طبقه متوسط !!!!!!!!



در شروع داستان سووشون خانم سيمين دانشور که به عنوان
زني روشنفکر که همسري روشنفکر دارد تصويري که از زن
ميدهد تصويري است که زنان و مردان ايراني روشنفکر قرار
است به آن معترض باشند !!!!! ولي نميدانم چرا نه تنها به
او اعتراضي نميشود !!!! بلکه نظرات او مانند ورق رز در بين
روشنفکران ما رد و بدل شده و اين به اصطلاح روشنفکران
دست به ستايش اين نويسنده محترم ميزنند و او را براي
جلال آل عرب !!!! چون سيمون دو بووار براي سارتر !!!!!!
ميدانند .
( اگرچه يار سارتر هم گهي چون همين نويسنده
بيشتر نيست ولي قرار را ميگذارم که کسي نميداند !!!!)


در شروع کتاب که که مجلس عروسي دختر حاکم است زري
قهرمان زن کتاب قبل از هر سخني با التماس خطاب به يوسف
شوهر خود که مردي است بي پروا که سخن دلش را ميگويد
و شهامت و جسارت دارد ميگويد :
- ترا خدا يک امشب بگذار دلم از حرفهايت نلرزد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حقيقت نويسنده به ما اين تصوير را از زري ميدهد :

((زري ترسوت زيرا عاشق است ترسوست چون مادر است و سه
بچه دارد و چهارمي هم در راه است ترسوست چون خانه و باغش
را دوست دارد و نميخواهد جنگ را به خانه اش بياورد!!!!!!!!!!!!
او تربيت شده است مقداري ادب و آداب و تصديق و تبسم و ناز
و عشوه و گلدوزي يادش داده اند !!!!!!!))

خوب بفرما ..... تمامي خصلت هاي تو سري خورده هاي خاک بر
سر طبقه گه متوسطه .......مگه نه ؟ نانا

No comments: