Saturday, April 01, 2006


براي زيتون عزيزم



عشق و سکس و باقي مخلفات ......


مدتها بود که ميخواستم نقطه نظرات خود را راجع به مبحث عشق
و سکس و رابطه زن و مرد برايتون بشکافم که فرصتي نميشد تا
اين که زيتون عزيزم در پيامگيرش برام نوشته که در گذشته من
نظراتي داده بوده ام که بسيار به دردش خورد
به همين دليل فکر کردم براتون اين پديده ها را کمي بشکافم .

من اعتقاد قاطع دارم که عشق و عاشق شدن و براي هم مردن
و دوري نتوانستن کردن و ....همه اين احساسات يک بازي طبقه
متوسط اجتماع است و بس .

من در دو طبقه تهيدستان و ثروتمندان بسيار به ندرت عشق و
عاشقي ديده ام و برايتان با مثال و مدرک اين مساله را ميشکافم

اين فرمول را که من به آن رسيده ام در مورد ايران است و بس
در تهي دستاني که شناخته ام بسيار کم به مورد دختر و يا پسري
برخوردم که خيال داشته باشد عاشق شود و سپس با يارش ازدواج
کند
معمولا چه دختر و چه پسر ٬آرزوي والدين براي دختر يافتن شوهري
سالم و پرکار و مرد زندگي که زحمتکشي شرافتمند است
و براي پسران يافتن زني بي ادعا و مطيع و صرفه جو و مادر فداکار
است
زني را به نام منيرالسادات ميشناختم که با زيبائي مطلقا به زيبائي
کنديس برگن جوان !!! زن يک شاگرد شوفر شرکت واحد بود و اين
مرد هم بد اخلاق هم حسود هم زشت و کوتوله بود و اين زن
تهي دست بنا بر تربيت مادر تهي دست خود چون فرشته اي به اين
مرد محبت ميکرد و کودکانش را سر پرستي و در خانه خياطي ميکرد
و لباسهائي ميدوخت که با زيباترين بوتيک ها برابري ميکرد
تمامي زندگيش بنا به اعتراف خودش از رابطه جنسي زجر کشيده
بود و هرگز شوهرش متوجه اين موضوع نشده بود !!!!
به هر حال در تهي دستان تنها راننده فقيري را ميشناسم که هفت
کودک داشت و بزرگترين غصه اش عاشق شدن دخترش بود به يک
پسر از طبقه متوسط که او ژيگولو ميدانست !!!!!!
اين از طبقه تهي دست

بروم سر ثروت مندان

تابستاني در جواني با گروهي که متشکل از عده اي جوان بسيار
ثروتمند بيکاره و بي عاره که بين آنان شهرام پسر اشرف پهلوي
هم بود توسط دوستي آشنا و براي يافتن شناخت راجع به آنان
و تفريحاتشان مدتي با آنان به بازي تنيس و کلوپ شاهنشاهي و
رستوران هاي جاده پهلوي و بولينگ عبدو و در پايان شب به کي
کلاب که کلوپي خصوصي بود و گند و گه هاي جوان طبقه پولدار
ايران از ساعت يازده دوازده شب تا صبح را در آن ميگذرانند و
ميکشيدند و مينوشيدند و ميرقصيدن و ... دم دماي صبح به خانه ها
ميرفتند که تا لنگ ظهر بخوابند و روز از نو و روزي از نو شروع کنند

بين اين گروه مطلقا احساسي به نام عشق و محبت وجود نداشت
پسر جواهر فروشي مظفريان هر هفته بدون استثنا با دختراني که
از زيبائي و اندام يکي از يکي زيباتر و متناسب تر بودند ميامد در
حالي که سراسر بدن دختر زيبا پوشيده از گلوبند و انگشتر و گوشواره
و جواهرت گران بود !!!!
و اين پسر يک هفته با اين طرف به اصطلاح صميمي بود و سکس داشت
و آخر هفته دختر را مرخصي کرده و تمامي جواهراتي که به او داده بود
را به او مي بخشيد !!!!!!
يعني مبادله سکس با جواهر- بسيار شيک و اشرافي !!!!!!!
دختران گروه براي بودن با شهرام پهلبد يک پولي هم دستي ميدادند
تا تنها مدت کوتاهي کنار او باشند و معروف شوند
دختران ثروتمند از قبيل همين دوست من که نهايتا با پسر خاله خود
ازدواج کرد رسما با پسراني از همين گروه و پسر خاله اش با دختراني
از همين گروه تنها رابطه سکسي زود گذر داشتند
و ازدواج او با اين پسر خاله اي که برايش مانند برادر بود تنها به خاطر
در خانواده ماندن ـ پول ـ بود و بس
( اينجا بد نيست برايتان از ديدن دختر جواني به نام طلا صوفي آزاد
بگويم که در مجلس عروسي اينان ديدم
اين دختر بسيار زيبا روي بيست ساله دختري بود که در دايره روابط
دربار شاه گويا به سمت يکي از نديمه هاي جوان فرح پهلوي منسوب
شده و با شاه بينشان رابطه اي بسيار عميق به وجود آمده بود که
آن روزها شايع شده بود که شاه زني جوان را صيغه کرده !!!!
و مدتي کوتاهي پس از ازدواج دوست من ٬گويا روزي جسد اين
طلا خانم را
زير پنجره اتاق خوابش در کاخ نياوران مييابند و هرگز کسي نفهميد
که او خودکشي کرده يا کشته اندش
در اروپا شايع شد که فرح فرمان قتلش را صادر کرده !!!!!!!)
بگذريم
در ثروتمندان امريکائي هم کاملا همين رابطه خالص گوشت يعني
سکس خالص برقرار است و از احساس و عشق خبري نيست
به همين دليل است که اون عموي ملکه اليز ابت آکله که عشق
را به تاج سلطنت ترجيح داد و با زني از عوام ازدواج کرد يک استثنا
است نه قاعده

حال بروم سر مبحث پديده عشق و احساس بين طبقه خاک بر سر
خودمان
از آنجائي که ما نه دست به دهانيم و نه زيادي دهان پر !!!!!
براي خود يک قرتي بازي به نام عشق و باقي آل دت جاز ...... راه
انداخته ايم که سرمان گرم شود !!!!!!!
نه چون بدبخت ها مدام مشغول کار و زحمت کشيدن هستيم براي
لقمه اي نان
نه چون پولدارها بي کار مطلق که فقط دنبال سرگرمي ميگردند و
بس !!!!!!
پس آمده ايم اين قرتي بازي را که من که دختر دلاک حمام نيستم
که نه نه بابام شوورم بدن !!!!!
من بايد يه اصولي داشته باشم که منو از همه متفاوت کنه !!!! خوب
ميرم شريک زندگي خود را با عشق انتخاب ميکنم يعني بايد احساس
داشته باشم و عاشق شم و اينا !!!!
ولي بد بختانه از جائي که اغلب فرهنگ غالب توسط طبقه متوسط
تبليغ و القا ميشود
تنها بازي شهر نامش ميشود عشق و ازدواج و سکس و احساس و
بگير و برو ........
ما هم زن و هم مرد همه چي را با هم ميخواهيم و دوست داريم
آش سکس را بروي پلوخورشت عشق ريخته کمي هم سالاد احساس
قاطي کرده و در ضيافت اسارت خود يعني ازدواج نوش جان کنيم .

اين مباحث به نظر من بايد تک تک و سر جاي خود راجع بهش فکر
و تعمق شود
اگر زني در زندگي فقط با دو مرد با کيفيت متناسب از نظر احساس
و عشق و همچنين سکس رابطه داشته باشد بسيار بسيار
ازرنده تر است که با بيست مرد و با ملغمه اي از همه چي رابطه
داشته باشد زيرا آن جداگانه به هر مقوله نگاه کردن و قاطي پاتي
نکردن بسيار باعث رشد و مفهوم واقعي رابطه است
همين طور مردان
اگر مردي به جاي صد زن در آغوش دو يا سه زن بخوابد و بداند که
با اين زن هم از نظر عشق و احساس و هم از نظر سکس تفاهم
کامل دارد بسيار ارضا کننده تر است
به هر حال ميخواهم نتيجه بگيرم اين قرتي بازي که ماها راه انداخته ايم
باعث دردسر خودمان است اگر براي خود تفکيک نکنيم که از مثلني
يک زن چه ميخواهيم تا با او ازدواج کنيم
يعني اگر آگاهانه زني را تنها براي لوندي و سکسي بودن انتخاب
ميکني و به او به جاي عشق و احساس تنها ولع داري
خوب اگر با اين زن ازدواج کردي بايد تا آخري که با او هستي از جنبه هاي
ديگر غرغر و ايرادي نگيري
چون خودت از همه بهتر ميداني که هنگام انتخاب تنها بدن اين زن برايت
جذاب بوده نه روش و رفتار يا احساس دروني او مگر نه ؟
پس سپس تر که آتش هوست سرد شد به دنبال چيزهاي ايده آل در
او نگرد و بهانه بيجا نگير و گناه را بر گردن او نيانداز
و يا زني که مردي را براي ثروتمند بودن انتخاب کرده ديگر پس از عادت
کردن به رفاه مادي نبايد فيلش ياد هندوستان کند و بگويد تو چرا با
من رومانتيک نيستي !!!!!!!!!!
خود اين زن که از همه بهتر ميداند که به دنبال پول اين مرد رفت نه
ايجاد رابطه احساسي با او

کل نتيجه گيري من اين است که هيچ عشقي را جدي نميگيرم عشق
را همان مرد رندي طبقه متوسط ميدانم و بس
براي کلمه دوست و دوستي بسيار بيشتر احترام قائلم تا عشق و
عاشقي که گول زننده است

و بهمين دليل هنگامي که يک عشق و احساس واقعي و صد در صد
بين مردم طبقه متوسط ميبينم بسيار شگفت زده ميشوم و اشگ
در چشمانم حلقه ميزند
زيرا باور کنيد تنها نابان و خالصان هستند که به معني مطلق عاشق
ميشوند و حس ميکنند باقي قصه هاي ننه قمر خانم است و بس . نانا

No comments: