حافظ
بيا ساقي آن آب انديشه سوز
که گر شير نوشد شود بيشه سوز
بده تا روم بر فلک شير گير
بهم برزنم دام اين گرگ پير
شرابم ده و روي دولت ببين
خرابم کن و گنج حکمت ببين
من آنم که چون جام گيرم بدست
ببينم در آن آينه هرچه هست
بمستي توان در اسرار سفت
که در بيخودي راز نتوان نهفت
که حافظ چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود
No comments:
Post a Comment