Saturday, March 05, 2005

حقه بازي

فکر کردم به مناسب روز زن براتون ماجرائي از
تشکيل سازمان زنان اين شهري که در آن هستم
را بنويسم .
شهر بزرگي که در امريکا در آن زندگي ميکنم حدود
سي هزار ايراني دارد .
اين ايرانيان عمدتا به سه گروه تقسيم ميشوند
گروه اول پولدارها که متشکل از دکترها و قالي
فروش ها و چند وکيل است که عده نسبتا زيادي
را شامل ميشود .
گروه دوم مردم معمولي ايراني که در بانکها و
آژانس ها يا مغازه ها مشغول کار کردن هستند و
به قول معروف به حقوق آخر ماه خود بند .
و گروه سوم جوانان دانشجو که عمدتا فرزندان هر
دو گروه هستند و طفلک ها مانند همه شيران بي
يال و دم و اشکم ملغمه اي از فرهنگ فارسي و
فرهنگ !!!! امريکائي .

چند سال پيش از اين ور وآن ور شنيدم که عده اي از
زنان ايراني اينجا به فکر تشکيل سازمان زنان افتاده اند
بشدت گرفتار بودم ولي به توصيه دوستي که دکتر
دندان پزشگ است و بسيار نزديک هستيم تصميم
گرفتم به جلسه اوليه و مراسم عضويت روم .
جلسه در هتل ماريوت بود و هنگامي که به آنجا رسيدم
عده زيادي زن مو بلوند کرده با دماغهاي عمل کرده و
قرتي قرشمال ايراني ديدم که لبخندهائي لوس و بي مزه
به عنوان خوش برخورد بودن بر صورت داشتند !!!! و
همچنين عده بسياري زن معمولي طبقه متوسط ايراني
حق عضويت را پنجاه دلار تعيين کرده بودند که قبل از ورود
ميپرداختي
پس از ورود به سالن گوشه اي نشستم و به نظاره پرداختم
خانمي پشت تريبون رفته و پس از کلي مقدمه چيني هدف
از تشکيل اين سازمان زنان را فعاليت هاي اجتماعي براي ما
ايراني هاي مهاجر ذکر کرد
کوتاه کنم کميته هاي مختلفي تشکيل شد و هر بار که بحثي
را من ميگشودم بلافاصله پاسخ هائي مبني بر نه ما سياسي
نيستيم و نميخواهيم سياسي باشيم به من داده ميشد .
بهر حال در طول مدتي که با آنان کار ميکردم متوجه نکته اي شدم
اين سازمان سياسي نبود !!!!!!!
ولي شاه پرستان بودند !!!!! که البته همانطور که ميدانيد سلطنت
طلبي ربطي به سياسي بودن ندارد!!!!!!!!
از نظر آنان بررسي کارهاي زناني چون فروغ کاري سياسي بود
ولي اختر و شختري که کاخ نياوران را دکوراسيون کرده بودن
هنرمنداني والا !!!!! که بايد معرفي و قدر داني شوند .
زنان مبارز ايراني چون شهلا لاهيجي و ديگران سياسي حساب
ميشدند ولي بلاانقطاع رجوع به سخنان ملکه مغضوب فرح پهلوي
خدمتي به زنان !!!!!!!
سرتان را درد نياورم مدتي طولاني نگذشت که درک کردم اغلب
اين زنان فعال زنان دکترها و پولدارهائي هستند که براي فرار از
ماليات بخشي از پول هاي خود را به اين سازمان غير انتفاعي
داده و سپس از آن بورسيه هاي تحصيلي به فرزندان تا گلو سير
يکديگر بذل و بخشش ميکنند !!!!!!!
با نامه بلند بالا و رسوا کننده اي در آخرين جلسه اي که رفتم و
خواندم استعفا داده و خروج کردم
چند ماه بعد شنيدم که پس از برگزاري مراسم عيد نوروز دکان
دستک خود را جمع کرده و هر يک به سر زندگي کسل کننده
مرفه خود باز گشته اند . نانا

No comments: