Tuesday, March 29, 2005

مرگ در ونيز

فيلم مرگ در ونيز هم در رابطه با نوول توماس مان ساخته شده
است .
ويسکونتي قهرمان کتاب توماس مان را از نويسنده به يک
کمپوزر تغيير داده که بسيار به گوستاو مالر نزديک است .
در اين فيلم ويسکونتي از فلاش بک براي نشان دادن تضادهاي
بورژوائي قهرمان فيلم گوستاو فن اشنباخ استفاده کرده است .
اين قهرمان داراي حساسيت هاي هنري است که با وسوسه هاي
جنسي او نسبت به پسري جوان به نام تادزيو در جنگ است .
فيلم به روشني جريان زيرين ذهن او را که در آميخته با هموسکسواليته
است نشان ميدهد .
افکار دروني اين کمپوزر در طول فلاش بک ها تنگناي روشنفکرانه او
را مطرح ميکند .
دوست او آلفردو مرتبا به نقش مبهم و ناروشن حساسيت و واقعيت در
خلاقيت هنري اشاره دارد .
در حالي که اشنباخ شسته و رفته به زيبائي ناب و انديشه روشن گرانه
معتقد است
در يک فلاش بک ما شاهد عدم استقبال خشونت آميز کار هنري او توسط
مردم و منقدين هستيم
و در فلاش بک ديگري شاهد عدم برقراري ارتباط بين مغز و جسم او
ويسکونتي در صحنه اي از تادزيو پسري زيبا و جوان در حال زدن پيانو به
صحنه اي از گذشته اشنباخ ميرود که او را در فاحشه خانه اي با زني نشان
ميدهد که در هر دوي اين صحنه ها او قادر به ارضا تمايلات جسماني خود
نيست .
اگر قسمت هاي فلسفي فيلم را کنار بگذاريم ويسکونتي با موفقيت به ما
فردي از آريستوکراسي را در هتلي بسيار الگانت در ليدوي ونيز نشان ميدهد
که آميخته با تصاويري نوستالژيک و احساسي و در واقع بدرودي است به
دنيائي که به شکل فاجعه آميزي در حال ناپديد شدن است .
او به آهستگي دوربين را به روي اطاقهاي مجلل نهارخوري با لابي هاي مجلل
و پر از مبلمانهاي اشرافي و گلها و غذاهاي بسيار با شکوه حرکت ميدهد .

لاس زدن اشنباخ با هموسکسواليته تبديل به برخوردي بين روشنفکري سترون
او با پيري - تنگناي اشنباخ با خود است .

قهرمان شيطاني و سمبوليک رمان توماس مان نويد آور مرگ در زمان اپيدمي
وبا در ونيز است زيرا او نه تنها بدشگوني پوسيدگي و مرگ است بلکه
آينه اي از يک استحاله سکسوال قبل از تسليم مرگ شدن ميباشد .
شايد در طول تاريخ سينما چند فيلم توانسته باشند تصوير مرگ را به اين شکلي
که ويسکونتي ارائه داده در ذهن تماشاگر حک کنند

اشنباخ در ساحل در حالي که توسط سلماني هتل در تلاشي بي حاصل با
رنگها و پودرها براي جوان نشان دادنش بکار برده در حالي که به بدن زيبا و
جوان تادزيو خيره مانده مرگ را ملاقات ميکند و در حالي که رنگها بر اثر گرما
و عرق مرگ به او شکل دلقکي را داده ميميرد و اين مرگ همان پايان و مرگ
آريستو کراسي است . نانا

No comments: