Tuesday, March 22, 2005


به يکتاي عالم من


اشغال

جونم برات بگه يه دوستي داشتم که فيلم بردار تلويزيون
بود در دوره شاه .
ماجراهاي متعدد خنده داري از وقايع بعد از انقلاب در
تلويزيون قطب زاده برام گفت که اغلب ميمردم از خنده
يکي از اونا را برات مينويسم .
ميگفت روز ۲۴ بهمن که به ساختمان جام جم سر کار
رفتيم همه چيز بهم ريخته بود وقتي که از جلوي اطاق
يکي از مدير کل هاي اساسي جام جم که اولترا مدرن
دکوراسيون شده بود رد ميشدم ديدم در اطاق باز است
و يه دست رختخواب شندره پندره وسط اطاق روي زمين
پهن است و وسط اطاق از اين ور به اون ور يه طناب
بستن و روي طناب يه جفت جوراب شسته آويزونه و يه
تنکه مردانه کودري گلدار کنارش !!!!!!
همين طور که با حيرت دم در اطاق واستاده بودم و به درون
نگاه ميکردم يهو يه صداي اهه اوهه يا الله بلند شد و از تو
دستشوئي يه طلبه ريش دار در حالي که درست مثل پرويز
صياد در نقش صمد لباس پوشيده بود ياالله ياالله گويان در
حالي که آب از سرو رويش ميچکيد و دست نماز گرفته بود
خونسرد به اين اطاق آمد و رفت وسط اطاق ايستاد به نماز
خوندن .
بعدا براي بچه ها گفت که :
- چون اطرافيان امام به او گفتند که تلويزيون يک دستگاه ارتباط
جمعي مهم است !!!!! و وسيله تبليغ !!!!! و خطرناکه که دست
عناصر غير اسلامي بيفته خميني بلافاصله اين طلبه را احضار
کرده و گفته ميري شب تو تلويزيون ميخوابي و تا من نگفتم از
اونجا خارج نميشي !!!!!!!

اونوقت اين روشنفکراي ما ميگفتند:
- آخوند که چيزي سرش نميشه !!!!!!!!!!! نانا

No comments: