کليد مشگل گشائي به نام خنده
يکي از استعدادهاي طبيعي من اين است که قادرم هر آٔدمي
هرچقدر بد اخلاق اگر دلم خواست بخندانم .
ده سال پيش سه نفر از دوستان قديمي من که هر سه تصادفا
ارشيتکت هستند و در مونترال کانادا زندگي ميکنند براي ديدن
نيويورک نزدم آمدند .
غير از ساختمانها عجيب و غريب نيويورک يکي از بزرگترين خوشحالي
اينان ديدن موزه معروف گوگنهايم بود .
روزي که برنامه رفتن به آنجا را داشتيم هنگامي که به در موزه
رسيدم و قصد داخل شدن داشتيم دربان بد اخلاقي جلوي ما را
گرفت و گفت :
- موزه از امروز براي يکسال تعطيل خواهد شد چون ميخواهند
ساختمان آنرا باز سازي کنند .
آهي از نهاد دوستان من برخاست که واي چه بدبختي بزرگي !!!
من به دربان گفتم :
-- جون مادرت بزار بريم يه چرخي تو موزه بزنيم آخه ميدوني اين
دوستان من غربتي هستند و از ده کوره مونترال !!!! به اينجا
آمده اند و آرزويشان ديدن موزه گوگنهايم است !!!!! و آنچنان اين
دوستان را دهاتي جلوه داده و خاک برسرشان کردم که دربان
بد اخلاق زد زير خنده و اجازه داد بدون بليط برويم يک ساعتي در
موزه بچرخيم يکي از دوستانم گفت :
براي من باور کردنش مشگل است و حيرت کردم چون امريکا هم
مانند کانادا نه معنيش نه است !! حال چگونه اين دربان استثنا
قائل شده !!!!!!!!همه اش زير سر تو است .
دکتر بسيار بد اخلاقي دارم که هرگز خنده بر لبانش نمي نشيند
چند وقت پيش که رفته بودم پيشش طبق معمول مقداري توصيه
پزشکي کرد و يکي از آنان اين بود که دوستي پيدا کن برو پياده روي
گفتم - دوست دارم ولي اگر با او بروم پياده روي عفونت گوش ميگيرم
با تعجب گفت - چرا ؟
گفتم - از بس حرف ميزنه در گوشم !!!!!!
دکتر بداخلاق خنده هائي ميکرد که کسي تو مطبش نشنيده بود
روزي که خيلي عجله داشتم چراغ قرمزي را رد کردم و بلافاصله در
آينه نگاه کردم و ديدم درست پشت سرم ماشين پليس است و
چراغهايش را روشن کرد ولي پشت چراغ قرمز ايستاده بود . سرعت
را کم کرده و زدم کنار و ايستادم . نميدونم ميدونيد يا نه وقتي پليس
شما را متوقف ميکند نبايد پياده شويد بايد دستهاي خود را روي فرمان
گذاشته که او ببيند و سر جاي خود باشيد تا او کنار پنجره بيايد و در
ضمن پليس در امريکا خدا است و حرفش حجت !!!!
هنگامي که آمد و پشت ماشين من پارک کرد و پياده شد و بطرف من
آمد در حالي که دستهاي خود را به هم چسبانده بودم و چون سلام
هنديان زير چانه خود گذارده بودم در حالي که سرم را چون هنديان به
چپ و راست تکان ميدادم با لهجه هندي به انگليسي به او گفتم :
- خيلي بايد ببخشيد !! ميدونم خطا کردم و از چراغ قرمز رد شدم ولي
اگه ميشه منو جريمه نکن !!!!!!
آنچنان از تقليد اين لهجه خنده اش گرفت که گفت :
- حالا راستي راستي هندي هستي ؟
گفتم نه !!!! تصديق و بيمه ام را گرفت چک کرد و گفت برو !!!!
و جريمه ام هم نکرد . نانا
No comments:
Post a Comment