PADRE PADRONE
در سال ۱۹۷۷ دو برادر ايتاليائي به نامهاي ويتوريو و
پائولو تاوياني فيلمي ساختند به نام ( PADRE PADRONE) که ترجمه ان
پدر سالار ميباشد .
اين فيلم يکي از دو فيلم مهم سياسي آن دوران بود
فيلم (PADRE PADRONE) بر مبناي اتوبيوگرافي جاوينو لدا ساخته شده
و ماجراي او را که يک چوپان بي سواد از ساردني بود
و تبديل به استاد زبان شد را بيان ميکند .
اگر چه اين فيلم داراي چندين زمينه سياسي بود ولي
در اصل به مسائلي ماوراي اين گونه سوژه ها ميپردازد.
در شروع فيلم چوپان خشني از ساردني به کلاس درس
کودک هفت ساله خود آمده و بسيار خشمگين با ترساندن
معلم و ديگر شاگردان کودک خود را با خود ميبرد.
اين پدر که چوپاني در ساردني است بنابر روش خانوادگي
ترجيح ميدهد که از کودک به عنوان نيروي کار براي گله هاي
خود استفاده کند چون زندگي آنان به طور مطلق به گله داري
وابسته است .
اين پدر نقش قدرت را در جامعه اي ابتدائي بازي ميکند و
رابطه پدر و پسر را با تمامي تسلط و قدرت پدر بسيار صادقانه
بازگو ميکند .
در طول فيلم کارگردان زندگي اين پسر را با دقت دنبال ميکند و
در اين تعقيب علاقه او را به فراگيري زبان از طريق ياد گيري
بسيار ابتدائي او از زبان پديده هاي مختلف طبيعي به بيننده
نشان ميدهد .
او زبان طبيعت را با بردن گله ها به کوهستان فرا ميگيرد
او زبان سکس را از جفت گيري حيوانات و همچنين عمل نزديکي
چوپاني جوان با يک گوسفند ياد ميگيرد.
او زبان موسيقي را با اکوردوئون نواز دور گردي که در کوه ميگذرد
و والس اشتراوس را ميزند ياد ميگيرد
و سپس در دوره خدمت نظام هنگامي که درک ميکند که با ديگر
سربازان اجازه سخن گفتن با لهجه ساردني را ندارد تصميم به
فراگرفتن زبانهاي مختلف ميکند و هنگامي که اين قصد خود را با
پدر در ميان ميگذارد براي نخستين بار به شکل شورشي بر عليه
قدرت و تسلط پدر با پافشاري برخواست خود قدرت پدر را درهم
ميشکند و خانه را براي کشف جهاني ديگر ترک ميکند .
در پايان فيلم هنگامي که باري ديگر پدر براي بردن او به مدرسه اي
که در آن تدريس ميکند ميايد
سخنان وحشت زده او به جاي نااميدي باري از اميد دارند.
چرا که اگر او به عنوان چوپاني بي سواد توانسته به استادي زبان
رسد و کتابي بنويسد و معروف شود کل اين ماجرا اهميتي انقلابي
ميابد زيرا تک تک کودکاني که در شروع فيلم در کلاس او بوده اند
همگي اين پتانسيل تغيير را دارند .
و در اين انتها است که باري ديگر والس اشتراوس توسط اکاردئون
نواخته ميشود اين والس سه بار در طول فيلم نواخته ميشود بار اول
هنگامي که جيواني با زبان معجزه آساي موسيقي آشنا ميشود
باردوم هنگامي که در سربازي مشغول ساخت راديو است .و در
پايان هنگامي که پدر خود را وادار به تسليم ميکند .
کل پيام فيلم اين است :
انقلاب حقيقي از ذهن انسان شروع ميشود با عملي شجاعانه -
غير مهم - و فردي . نانا
No comments:
Post a Comment