به يکتاخوبي جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چـــــون بنمود ذره اي خـــــوبي بي کران تو
باز بديد چشم ما آنچ نديد چشم کس
باز رسيد پير ما بيخود و سر گران تـــو
مشرق و مغرب ار روم ور سوي آسمان شوم
نيست نشــــان زنــــــــدگي تا نرسد نشان تو
صبر پريد از دلم عقل گريخت از سرم
تا بکجا کشد مرا مستي بي امان تو
مولوي
No comments:
Post a Comment