به تمامي دوستان نا اميدم
شرايط امروز ايران و نا اميدي از حرکت دانشجوئي به مناسبت ۱۸ تير
که توسط رژيم خفه ميشود مرا بر ان داشت که اين مطلب را بنويسم
باز هم طبق معمول خودم شرايط را با مثالي خواهم نوشت .
فرض کنيد دبيرستان بزرگي است که مدير بسيار خشن و غير قابل
تحملي دارد و طبعا با هر فشار بيشتر از طرف اين مدير مقاومت بچه ها
بيشتر ميشود .
براي اين مدير دوران فحاشي - کتک زدن - زنداني کردن حتي کشتن اين
بچه ها به عکس خود تبديل گشته .
و حال تنها کاري که او ميتواند بکند بالا بردن ديوارهاي دور دبيرستان است
تا کجا ميتواند اين ديوارها را بالا ببرد !!!!
و اين مدير ابله نمي فهمد که انچه اتفاق خواهد افتاد پديده اي از بيرون
نيست بلکه انفجار از درون اتفاق خواهد افتاد و روزي اين کودکان زنداني
عليرغم بالا بودن ديوارها و محيط رعب و وحشت با هرچه که دم دست
دارند از درون اين دبيرستان را به اتش خواهند کشيد .
در خاتمه برايتان بگويم که به شدت از خون و خون ريزي ميترسم ولي
متاسفانه انرا ناگزير ديده و ميبينم و اخرين باري که در ايران بودم شبي
در يک ميهماني خبرنگار الماني اشپيگل چيزي به من گفت که بر خود
لرزيدم .
او محرمانه به من گفت :
اگر فکر ميکني که بالاترين رقم قاچاق به ايران توسط پاسداران انجام
ميگيرد اشتباه ميکني بالاترين رقم قاچاق به ايران اسلحه است که از
مرزها وارد ميشود و به دست گروه هائي از مردم ميرسد .
حال اين گروهها کي هستند و چه خواهند کرد اينده نشان خواهد داد. نانا
No comments:
Post a Comment