Monday, July 05, 2004

جانيان طلبکار
فکر کنم پارسال يه همچين روزهائي بود که زهرا کاظمي توسط مرتضوي
جنايتکار به قتل رسيد .
براي بزرگ داشت روز مرگ اين زن بيگناه تصميم گرفتم که خاطره اي براتون
بگم که به نوعي به او هم مربوط ميشه .
يادم نيست کجا ولي در جائي نوشتم که در سفر چند ماه پيش خود به ايران
شب اول کيف دستي من که همه مدارک و پولهايم توش بود به سرقت رفت
و روز بعد با تلفني از کلانتري خبر پيدا شدن کيفم ( البته بدون دلارها) را بهم
دادند .
براي گرفتن کيفم درحالي که باراني پوشيده بودم و روسري برسرم بود و
شلوار به پا داشتم به کلانتري رفتم اينجا بايد اضافه کنم که شلواري که به
پا داشتم شلوار کاپري بود و بخشي از ساق پايم بدون جوراب بيرون بود البته
کفشي بدون پاشنه کاملا بسته اي هم پايم بود .
هنگامي که وارد کلانتري شدم مرا به اطاقي راهنمائي کردند چون در اطاق
باز بود وارد شدم عده اي ادم معمولي ريشو با لباسهاي زشت سبک اسلامي
ايستاده بودند و با مردي چاق و کريه و ريشو که لباس سبز نظامي به تن داشت
گرم حرف زدن بودند بمحض ورود من همگي به طرف من برگشتند و به من نگاه
کردند وان مرد لباس سبز کريه المنظر از من پرسيد چه ميخواهي گفتم کيفم
به سرقت رفته و تلفن شده نگاهي دريده به سراپاي من کرد و ناگهان بدون
مقدمه گفت : صد بار گفتم اين کثافت ها را بدون جوراب تو کلانتري راه ندهيد
دوستان باور کنيد براي لحظه اي تمامي خون بدن من به مغزم هجوم اورد و
با فرياد گفتم : مرتيکه احمق بي شعور کثافت توئي و هفت جد و ابادت تو
قرمساق گه خوردي که به پاي من نگاه کردي که ببيني من جوراب دارم يا نه
اصلا تو کي هستي که بخود اجازه توهين به مرا ميدهي.
در حالي که خشمي حيواني بر اثر گفته هاي من به او مستولي شد به طرف
در رفت و در حال بستن در گفت -- من رئيس اين کلانتري هستم و به سرعت
به طرف من امد و دستش را به شکل زدن بالا برده بود .
از انجا که من همواره سرعت انتقال بالائي دارم و خود را در بين مشتي حيوان
ديدم تنها کاري که کردم دو دست خود را به شکل فيگور کاراته جلوي صورت
خود گرفته و گفتم -- زهرا کاظمي يادت نره !!!
باور کنيد به گفتن اين حرف او در حالي که مثل لبو قرمز شده بود رويش را
برگرداند و گفت لا اله و ال لل لاه و از در خارج شد .
پس از رفتن او باقي افراد که گويا دل خوشي هم از او نداشتند با ارامي به
من گفتند خانم ايشان فرد مهمي است ايشان هشت سال در جبهه جنگيده
و گلوله خورده شما نبايد به او توهين ميکرديد .
گفتم گه خورده که جنگيده و گلوله خورده اين کار را براي اينکه امروز رئيس باشه
کرده هيچ خري هرچقدر هم مهم حق توهين به يک ارباب رجوع را نداره تمامي
شما اينجا جقوقتان را مردم ميدهند بنابراين موظف به احترام گذاردن به مردم
و انجام کارشان هستيد .
بهر حال دوستان پس از گرفتن کيفم خارج شدم و هنوز هم وقتي فکر ميکنم
که چگونه اين مردک الدنگ را جلوي کارمندانش کنف کردم غرق لذت ميشوم
ياد و خاطره زهرا کاظمي جاودان باد . نانا

2 comments:

Anonymous said...

درود بر تو نانا ی شير دل شجاع تت را ميستايم
سعيد 33

Anonymous said...

سلام. اولین باریست که به وبلاگت میام. لذت بردم. در ضمن به گمانم اگر با کسی چپ بیفتی رگ و ریشه اش را چنان زده و خاکش را چنان شخم میکنی که تا سالها هرزه علفی هم بر آن نروید. ها؟
آقا مخلصیم.