پيامي شخصي
سالها قبل وقتي اولين بار مکعب روبيک را ديدم مدتي باهاش ور رفتم و
به گوشه اي انداختم چون کارهاي مهم تري داشتم .
دوستي داشتم رياضي دان و خيلي با کله يک روز به اپارتمان من امد و مکعب
روبيک را ديد از لحظه اي که ان را در دست گرفت تا سه روز متوالي از خانه
من بيرون نرفت و تنها هنگام خوردن غذا دست از بازي با ان برداشت .
صبح روز سوم هنگامي که از خواب برخواستم روي ميز اشپزخانه مکعب
را کامل شده ديدم که روي تکه اي کاغذ گذارده بود و روي کاغذ نوشته بود
تا پنج صبح باهاش ور رفتم تا بالاخره درستش کردم . خداحافظ
تمامي دو روز گذشته با مکعبي ذهني مشغول بودم بالاخره انرا حل کردم
طول کشيد ولي بالاخره دريافتم چي به چي است .
من نبايد خط کشي بين واقعيت و رويا را بهم بريزم .
هنگامي که از واقعيت سخن ميگويم حرفهايم گنگ و نامفهوم است و قابل
درک نيست .
ولي هنگامي که از رويا سخن ميگويم نه تنها گنگ و نامفهوم نيست بلکه
پاسخ هم به ان داده ميشود .
وه که چه باري از روي دوشم برداشته شد و چه سبکبالم . نانا
No comments:
Post a Comment