استيوي واندر ( مقاومت)
پاگنده عزيزم اين مطلب را اختصاصا براي تو مينويسم چون محيط را
ميشناسي و ميدوني چي ميگم .
بهر حال چند سال پيش که از طريق يک گروه اجتماعي امريکائي براي
کارهاي خيريه به گتوهاي سياه پوستان ميرفتم همواره دم ساختمانهاي
انان عده اي از اون تاف گاي هاي سياه بودن که کلي به من احترام
ميگذاشتن و وقتي از ماشين پياده ميشدم با اون صداهاي کلفت ميگفتند
حال شما خوبه و با احترام کنار ميرفتند .
بهر حال يه روز گرم تابستاني که سر سگ ميزدي از خونه اش بيرون نميامد
در حالي که در کيف دستي خود مقداري پول نقد که برايشان جمع کرده بودم
و مقدار زيادي کوپن مواد غذائي که کليسا بهم داده بود در حالي که عينک
بزرگ افتابي زده بودم به جلوي يکي از اين گتوها رسيدم ساعت حدود دوي
بعد از ظهر بود و در اطراف پرنده پر نميزد . به مجردي که وارد ورودي ساختمان
شدم از پشت راه پله ها يک مرد سياه که کاملا معلوم بود تحت تاثير مواد
مخدر است خود را به من رساند و دسته کيف مرا گرفت و گفت ول کن
من چون متوجه شدم هاي است قسمتي از دسته کيفم را که در دست
داشتم گرفتم و گفتم مگه از روي جسد من رد بشي !!!
حالا اون بکش و من بکش و هر دفعه که من ميکشيدم اون تلو تلو خوران
مدتي عقب ميرفت و جلو ميامد و فحاشي ميکرد .
شايد سه دقيقه اي ما در حال کش و واکش بوديم و هر دو عرق کرده تا
بالاخره او ول کرد و چنگ انداخت عينک افتابي مرا از صورتم برداشت و
گفت جنده و عينک را به چشمش زد و در حالي که عين استيوي واندر
با اون عينک سرش را به چپ و راست تکان ميداد ساختمان را ترک
کرد !!!! نانا
No comments:
Post a Comment