ارتباط ذهني
هوس کردم هر از چندي يکي از دلائل علاقه خودم به پاگنده را براي
دوستاني که فهم و شعور دارند بنويسم .
اولين بارکه به وبلاگش رفتم ماه اگوست سال پيش بود و با خواندن
جمله هاي کوتاه و اغلب پر معني او کلي لذت بردم تا رسيدم به اين
جمله :
چیه؟ گمون می کنین هیشکی تو این دنیای بزرگ به یاد شما نیس؟ اشتبا می کنین؛ چن تا از صورت حسابا(یا بدهیا)تونو پرداخت نکنین تا متوجه شین!
با خوندن اين جمله که فقط ماها که تو امريکا زندگي ميکنيم عميقا درک ميکنيم يعني
چي تصميم گرفتم برم از اول ارشيوش را بخونم بيام جلو
صفحه اول ارشيوش را که باز کردم اولين مطلب را با شعري شروع کرده بود که مرا روي
صندلي ميخکوب کرد براتون ميگم چرا
نوزده سال پيش در ايران اولين بار که اين شعر مولوي را با صداي بي نظير شهرام
ناظري شنيدم يک ماه تمام با خود فکر ميکردم منظور مولوي کدام يک از اين دو معنا
است .
شعر اين است
درديست غير مردن کان را دوا نباشد .
ايا منظورش درديست که چاره اش مردن است
يا درديست که مانند مردن چاره اي ندارد يعني شبيه مردن که بي چاره است ان
درد هم بي چاره است .
هنوز هم نميدانم منظور مولوي کدام يک است و مهم هم نيست ولي با اين
شروع اولين ارتباط ذهني من با پاگنده عزيزم شروع شد . نانا
No comments:
Post a Comment