Saturday, August 20, 2005

پرتقال کوکي

در سال ۱۹۶۲ استانلي کوبريک کارگردان بي همانند سينما
رماني خواند از ANTHONY BURGESS به نام پرتقال کوکي که از لحاظ زبان به
شيوه جوناتان سويفت نوشته شده بود
اين رمان با زبان روايتي افسون کننده و کاراکترهاي عجيب و
غريب و هيجان انگيز و ايده اي که به شکل غريبي دولوپ
شده بود آنچنان او را تحت تاثير قرار داد که تصميم به ساختن
فيلمي از روي آن گرفت .
او در باره رمان نوشته :
- داستان و وزن رمان به گونه اي است که براي تبديل آن به فيلم
بايد بخش هائي را قرباني کني ولي به دليل اين که شروع رمان
با آغازي از پايان داستان است اين فرصت به من داده شد که از
بخش زاده شدن و دولوپ کردن کاراکتر اصلي رها شوم زبان رمان
به شيوه ايست که به ان NADSAT ميگويند و اين لغت به زبان روسي به
معني ( تين ايجر ) ميباشد .

الکس قهرمان جوان فيلم عمل و فنتزي را به اظهار نظر مطلق
منطقي ترجيح داده و به همين دليل به شيوه دروني تجسم سينمائي
عمل ميکند .
الکس مداوما جمله
- بعد قراره چي بشه ..ها؟
راکه در بخش اخلاقي ( آزادي خواست ) را نشان ميدهد تکرار ميکند .

کوبريک در ژانويه ۱۹۷۰ سر انجام نوشتن سناريوي فيلم را به پايان
رساند و اعلام کرد :
- هدف من ازساختن اين فيلم اين است که با وفاداري به رمان نقطه
نظرات الکس را نشان دهم که براي او خشونت سرگرمي و بخش
شاد زندگي ست و به کار بردن موزيک هائي در فيلم که درست در
خلاف خشونت هستند مخصوصا انتخاب شده اند زيرا بيشتر بحث ها
در رمان نشان دهنده نظريات نويسنده راجع به اعتقادات مسيحي او
در مورد گناهان کبيره است .
اهميت انتخاب اخلاقي در دنيائي که در حال فروپاشي است و خطري
که در رفتار کنترل شده به جامعه تحميل ميشود .
نويسنده رمان به عنوان يک کاتوليک ( بدي ) را به عنوان واقعيتي از
انسان که همزمان او را ( انسان - شيطان ) ميداند پذيرفته و معتقد
است انسان بيشتر مايل به انجام کار بد است تا کار خوب.
او معتقد به شکوه انتخاب آزاد است و ميگويد که اگر اين انتخاب از
انسان گرفته شود او تبديل به موجودي به شدت خطرناک و زندگي
يک زندگي خالي و بي معني ميشود.
هنگامي که همه چيز آسان شود و تو مانند پرتقالي کوکي کوک شوي
و تمام مدت خوب باشي !!!! و نگران گرفتن تصميم غلط نباشي !!!!!
هنگامي است که زندگي از هر معني ئي خاليست .
الکس ممکن است خبيث باشد ولي بي گمان انسان است
او سه خصيصه بارز دارد
علاقه به تعرض
علاقه به زبان
علاقه به زيبائي
هنگامي که رمان شروع ميشود او جواني است پانزده ساله که قادر به
درک اهميت آزادي نيست و در بهشتي خيالي زندگي ميکند .
و تنها هنگامي که به قصد خودکشي از يک بلندي پرت ميشود است که
قادر به نشان دادن حساسيت اخلاقي خود ميشود .
در هجده سالگي و در اوج جواني او آرزوي داشتن يک زندگي خانوادگي
را دارد.
نويسنده معتقد است که جوامع انساني دايره هاي چرخنده متشکل
از حرکاتي به جلو و عقب در زمان هستند و در اين حرکات از خوبي به
بدي از توتاليتريزم به آزادي چرخش متداوم دارند و هنگامي که يک
جامعه دچار سرکوب گردد از اين مرحله به مرحله خشونت و هم نوع
خوري !!! دچار ميشود .
کاراکتر الکس عشق خارق العاده اي به اعمال اولترا خشن و همزمان
علاقمند به موسيقي بتهوون و بخصوص سمفوني باشکوه نهم اوست
در اين تضاد نويسنده نشان ميدهد که کساني که صاحبان
حساسيت هاي هنرمندانه هستند اين حساسيت ها الزاما گارانتي
کننده ارتقاي اخلاقي آنان نيست .
و در الکس کاملا برعکس هر دو از يک چشمه ميجوشند .
و هرگز يکي ديگري را الزاما همراهي نميکند .
از نظر رواني الکس نه تنها فاقد وجدان بلکه فاقد دانشي که تنها متعلق
به افراد کاملا بي گناه است ميباشد .
در واقع در اين بخش نويسنده خواننده را مجبور به تطبيق خود و يافتن
زمينه مشترک چه در شکل زيبائي شناسي چه در شکل خشونت با
او ميکند .
پيام او حاوي اين نکته است که هر اتوپيائي راجع به خوبي
ناب بشري يک دروغ خطرناک بيش نيست و نميتوان بشر
را با گونه اي الگوي رفتاري شرح داد .
او عقيده دارد که رفتارهاي انساني مطلقا به موقعيت هاي انساني
وابسته است و قابل هيچ گونه حدس و گماني نيست .
کوبريک راجع به اين بخش نوشته :
- نويسنده به روي اين مبحث که آزادي انسان و حرمتش به شدت در
رابطه با جوامع متمدني که در حال نفس نفس زدن هستند است.

و بر اين اساس آزادي و حرمت انساني در رابطه مستقيم با نجات
تمدن نامنسجم امروزه است .
اين منازعه اي است بس دهشتناک و بد شگون و کاملا انکار ناپذير .
ا
در آينده باز هم راجع به اين فيلم برايتان خواهم نوشت . نانا

No comments: