چشم سوم !!!!
جونم براتون بگه که من به تمامي اين فلسفه هائي که
از هند و تبت و ... ميايد احترام ميگذارم
ولي چون اعتقادي به شاخ و برگ دادن زيادي به آنها ندارم
و معتقدم که کافيست خود انسان يک سري اصول براي
خود داشته باشد که پيروي کند فکر ميکنم از قسمت هاي
تمرين هاي ذهني مانند تي ام و يا يوگا و ذن ميتوان براي
شخص خود بهره گرفت و ذهن را خلاق و پر بار کرد و باقي
ديگر مسئله اي شخصي است که به فرد مربوط ميشود .
به هر حال چند روز پيش خانمي ايراني را که ميشناختم در
فروشگاهي ديدم و از آنجا که گويا ايشان تازه با اين ماجرا
آشنا شده !!!!! بي اغراق در وسط فروشگاه آن قدر حرف
زد که مرا فرمود !!!!!!!!
حدود چهل و پنج دقيقه حرفهاي بي سر و تهي که خودم
بارها شنيده بودم را برايم گفت !!!! و بيشتر حول محور
چيزي به نام چاکرا که به نوعي گويا به سلامتي فيزيک
مربوط است گفت و گفت و گفت !!!!!!!
و من بي تاب براي خداحافظي کاري از دستم بر نميامد !!
تا رسيد به اين که :
- اينان معتقدند که مثلا اگر بشر دو چشم دارد !! در روي
پيشاني هر کس هم يک چشم که ديده نميشود وجود دارد
که سلامت دو چشم به آن دايره ديده نشدني روي پيشاني
ربط دارد !!!!!!!!!
به اين جا که رسيد من ناگهان زدم زير خنده و براي فرار از
دستش در حالي که با صداي بلند قهقهه ميزدم گفتم :
-- واي که اگر صمد !!! اين را ميدانست !!!!!!!!!!!!!!!
و خندان خداحافظي کرده و در رفتم !!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment