کمک فکري
بسيار خوب خانم عزيز که حتي نامت را نميدانم !!! چندين
وبلاگ خواندم و قطعا ميدانم که متعلق به توست و در شرايط
روحي خوبي نيستي .
ميداني که عقيده و نظر احدي براي من اهميت ندارد و براي
همه اين حق را قائل هستم که هرچه که ميخواهند در باره من
فکر کنند و به همين دليل اين سخناني که خطاب به تو مينويسم
تنها به اين دليل است که به عنوان يک انسان ميخواهم اگر بتوانم
به تو کمي کمک فکري کنم .
سعي کن مطالبم را بدون هيچ تعصبي بخواني براي اين کار لازم
است که اول خود را آرام کرده و با آرامش چيزهائي را که مينويسم
بخواني و راجع به آن فکر کني .
قبل از هر چيز به عنوان اولين قدم ارتباط خود را با تمامي زناني که
و ظاهرا براي تو سينه ميسوزانند را
قطع کن .
سپس مرحله به مرحله چيزهائي را که ميگويم عمل کن
کاغذي بردار و تمامي نقاط قوت و ضعف مردي که ترا ترک کرده را
روي آن بنويس
سپس کاغذ ديگري بردار و تمامي نقاط قوت و ضعف خودت را
منصفانه !!! دقت کن منصفانه بدون شاخ و برگ و توجيه روي آن
بنويس
بدون ترديد نقاط مشترک قوت بسياري بين مال خود و مال او ميابي
به عنوان مثال تميز بودن يا هنري را دوست داشتن يا هرچي .....
اگر به موقعيت خود فکر کني مساله اي بسيار غم انگيز بر تو تحميل
شده سئوال من اين است ؟
- آيا تو حاضري براي رهائي از اين غم از خود گذشتگي کني ؟
اين از خود گذشتگي ميتواند شامل اين باشد که در ازاي ديدن اين مرد
بتواني تمامي رابطه گذشته خود را با او مرده فرض کني و آماده براي
ايجاد رابطه اي کاملا نو با او باشي ؟
به اين سئوال بايد صادقانه جواب بدهي به اين معني که نبايد حتي
لحظه اي در ذهن خود فکر کني که الان ميگم آره و بعدا دوباره رامش
ميکنم و خر خود را ميرانم !!!!!!!!!
اگر ديدي که توان اين را داري که رابطه اي با فرمي کاملا جديد پايه
گذاري کني آن گاه به مرد زندگيت پيشنهاد کن که خانه اي جدا از تو
گرفته و هفته اي دو سه شب را در خانه تو با تو و فرزندت بگذراند و
تو قول ميدهي که کاملا به چشم يک فرد مستقل به او نگريسته و
احترام بگذاري و هيچگونه توقع مهر و محبتي از او نداشته باشي
اگر او پذيرفت
بدان که شانس بزرگي داري که از گذشته درس گرفته و هم خود و
هم رابطه با او و همه چيز را از نو پايه گذاري صحيح کني چگونه ؟
برايت مينويسم
اگر او بپذيرد و تو به قول خود وفادار باشي کم کم شروع ميکني با
نگاهي ديگر او را ديدن زيرا ميداني که خانه ديگري دارد و به محض
شروع کردن تو او ميرود !!! مگر نه ؟ پس سعي ميکني از کارهائي
که او متنفر است و ميداني خودداري کني !!! بر اثر اين گونه خود
داري که برايت حياتي است کم کم صبر و تحمل را در برابر او ياد
ميگيري و نکته مهم اين ميان ديدي است که او به تو پيدا ميکند
به اين معني که ديگر از تو و عکس العمل هاي تو نميترسد و در
قلبش اعتمادي ريشه ميگيرد
حال من برايت سه ورژن از اتفاقاتي که خواهد افتاد را مينويسم تا
ببيني هر سه به نفع توست !!!!
۱- او قبول ميکند و هفته اي دو سه روز را با تو ميگذراند و بر اثر
تغيير رفتار تو او هم تغيير ميکند و اين بار رابطه اي متفاوت بر مبني
اعتماد - مراعات - احترام و بدون استرس را ادامه ميدهيد
۲- او قبول ميکند و بر اثر اين روش آهسته آهسته تو در ميبابي که
اي بابا مگه اين چيه که من اين همه بخاطرش از خودگذشتگي
ميکنم تازه الان هم بايد زبونم رو تو هرچه نه بدترم کنم و خفه شم
اصلا ولش کن نميخوامش
۳- او اساسا قبول نميکند که در اين صورت هم چاره اي جز قبول
نداري و کاملا مطمئن ميشوي که بابا اين پرنده پر زده و رفته پس
بايد قبول کنم پاشم برم يه دوش بگيرم و يه شرابي باز کنم و
بشينم فکر کنم از حالا به بعد چيکار کنم براي خودم .
فراموش نکن اين جهنمي که ادعا ميکني خودت براي خودت به وجود
آوردي و تنها کسي که ميتواند به تو کمک کند خودت هستي
از ما گفتن ....موفق باشي نانا
No comments:
Post a Comment