مولانا
سفره کهنه کجا در خور نان تو بود
خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
ببري در خم خويش و خوش و يک رنگ کني
تا همه روح بود فر و نشان تو بود
سگ به هر سو که چخد نعره به کوي تو زند
شير گيرش که بود تا که زيان تو بود
همه خفتند و دو مخمور چنين بيدارند
نظري کن سوي خم ها که نهان تو بود
No comments:
Post a Comment