Tuesday, August 02, 2005

مولانا

قدحي بود به دستم بفکندم بشکستم
کف صد پاي برهنه من از آن شيشه بخستم

بکش اي دل مي جاني و بخسب ايمن و فارغ
که سر غصه بريدم ز غم و غصه برستم

دل من رفت به بالا تن من رفت به پستي
من بيچاره کجايم نه به بالا نه به پستم

تو زمن پرس که اين عشق چه گنجست و چه دارد
تو مرا نيز از و پرس که گويد چه کسستم

منم آن مست دهل زن که شدم مست به ميدان
دهل خويش چو پرچم به سر نيزه ببستم

No comments: