Friday, August 26, 2005

تاثير فيلم هاي جنائي هاليوود!!!!!

روز يکشنبه گذشته براي کار به سفر کوتاهي رفتم و واقعه اي برام
اتفاق افتاد که فکر کردم براتون بنويسم .
به دليل همراه داشتن کلي وسيله که روي صندلي مسافر در جلوي
ماشين گذاشته بودم کيف دستي خود را کنار در طرف راننده گذاشتم
و تصميم گرفتم که به جاي هاي وي از جاده معمولي برم که اين وقت
سال خيلي قشنگتره
در قسمتي از جاده حواسم رفت پيش هموني که هميشه ميره !!!!!
و گم شدم . سر از يه جاده باريک دراز خلوت در آوردم و رفتم و رفتم تا
متوجه شدم که خراب کردم و گم شدم . اين جاده باريک به تقاطع
جاده باريک ديگري رسيد و در تقاطع علامت ايست بود و در اين تقاطع
يک ماشين تراک ايستاده بود با عجله پياده شدم و از راننده تراک آدرس
پرسيدم که بهم گفت چکار کنم و سوار شدم و راندم غافل از اين که
کيف دستيم که بغل در راننده بود افتاده بيرون !!!!!!!!
خوب قاعدتا تا شهر مورد نظر متوجه نشدم و آنجا در کمال حيرت فهميدم
که کيفم و تمامي مدارک و کارت بانک و خلاصه هرچي کارت شناسائي
و تصديق رانندگي گم شده
حالم حسابي خراب شد و شروع کردم به فکر کردن که اين کيف چي
شده و چون ياد پياده شدنم افتادم مطمئن شدم که سر اون تقاطع
افتاده ولي کاري از دستم بر نمي آمد و مثل برج زهر مار باقي سفر
را گذراندم و شب برگشتم
به مجردي که در را باز کردم متوجه شدم کسي دارد در تلفن پيام ميگذارد
وقتي به تلفن رسيدم ديدم که حدود بيست تلفن از اداره پليس دارم
که دارند در به در دنبال من ميگردند !!!!!!!
چون شماره تلفن داده بودند گفتم دست هايم را بشورم و بعد به اداره
پليس تلفن کنم ....هنگامي که مشغول شستن دست و روي خود بودم
زنگ خانه به صدا در آمد و هنگامي که باز کردم سه افسر پليس پشت
در بودند و سراغ مرا ميگرفتند .
گفتم خودم هستم و داشتم ميرفتم که به شما تلفن کنم !!!! لازم به
زحمت شما نبودم که کيفم را بياوريد !!!!!!
افسره يه نگاهي عجيبي به من انداخت و گفت :
- خانم ما براي آوردن کيف شما و رساندنش به دست شما نبوده که
صد بار تلفن کرده ايم و الان مجهز !!! به در خانه شما آمده ايم !!!!! ما
ميخواستيم از سلامت شما مطمئن شويم !!!!!!
با تعجب گفتم :
- چرا ؟
گفت :
- پيرزني که کيف شما را سر اون تقاطع پيدا کرده وقتي آنرا به اداره
پليس آورده اين گونه گفته :
- يک ماشين سياه در جاده ميرفت که چند مرد !!!در آن بودند و هنگامي
که سر تقاطع ايستاد زني پياده شد که فرار کنه !!!! اونها او را با زور
داخل ماشين کشيده !!!! ولي کيفش را به بيرون پرت کرده و او را با
خود در حالي که فرياد ميزد و کمک ميخواست بردند !!!!!!!! نانا

No comments: