Friday, August 19, 2005

بوي گند چس زير کرسي

خوب دوستان گرامي اين روزها ماجراهاي وبلاگستان در
بخشهائي شده عينهو قصه هاي ايرج مستعان و جواد
فاضل و ارونقي کرماني !!!!!!!
عجب بوي گند چس زير کرسي !!! و قصه هاي آقا بالا
خان رو ميده !!!!! که روانش شاد فروغ عزيز گفت :
بايد بالاش نصفه شبا زار زدن !!!!!!

به هر حال اين ماجرا ها مرا ياد يک خاطره که پدرم برايم
تعريف کرد انداخت بد نديدم براتون بگم .
پدرم ميگفت اين ايرج مستعان که کس و شعر نويس معروفي
بوده و از اين قصه هاي تخمي زن روزي مينوشته سالها بوده
که در مجله اي مثل نميدونم اميد ايران يا سپيد و سياه يه
داستان دنباله دار از اختر و شختر و قاسم و تقي و نقي !!!!
مينوشته که داستانهاي عشق و خيانت و بي ناموسي و
غيرت و ..... باقي قضايا
به هر حال در دفتر مجله اي که کار ميکرده يه همکار آدم حسابي
داشته که هي بهش ميگفته بابا اين شر و ورها چيه دو سه تا
چيز درست حسابي بنويس ولي ايرج مستعان گوشش به اين
حرفا بدهکار نبوده !!!
تا اينکه يه تابستوني اين آقا ايرج ميره مرخصي شمال و چون دو
سه هفته نبوده قرار ميشه که به جاش همون آدم حسابيه که
بهش انتقاد ميکرده باقي داستان را بنويسه تا ايرج مستعان برگرده
اين آقا هم از فرصت استفاده ميکنه و در اولين دنباله اي که
مينويسه تمامي قهرمانان ريز و درشت و زن و مرد و بچه اي را
که آقاي مستعان با رنج و مرارت زياد تو اين سالها ساخته بوده را
طي يک داستان خيالي سوار يه اتوبوسي که به شمال ميرفته
ميکنه و در طول داستان اتوبوس را به دره ميندازه و همه ميميرند
و خلاص !!!!و قصه را پايان ميده !!!!!!!!!!!!!!!!!!
پدرم ميگفت وقتي مستعان بر ميگرده نزديک بوده خون و خون ريزي
راه بيفته که با پادر مياني عده اي اوضاع آروم ميشه !!!!!!!! نانا

No comments: