Monday, August 08, 2005

دوستان بسيار عزيزم

چندين روز است که با خود در کشاکش هستم که اين مطلبي را
که اکنون مينويسم بنويسم يا نه ؟
به هر حال امروز با خود گفتم - من مينويسم شايد اين نوشته من
چشم خوابي را کمي باز کند و افرادي شروع به نگاه به درون خود
کنند و اين قدمي باشد به جلو براي آنان .

بسيار تصادفي به وبلاگ شخصي به نام لنيوم رفتم البته قبلا هم
چند باري رفته بودم و مطلبي نوشته بود به نام ( شاهدان گواهي
ميدهند ) که شما ميتواند آنرا بخوانيد .
داستان اين است که زن و مردي که به گفته نويسنده عاشق و
ديوانه هم بوده اند بينشان شکر آبي به وجود آمده که به دليل
قربان صدقه رفتن زني وبلاگ نويس و فرستادن ايميل احساسي
براي اوست !!!!!!
قسمت زن وبلاگ نويس که مشخصه مرا ميداد به نظرم آشنا
رسيد و چون من جز براي پاگنده ايميل احساسي نفرستاده
بودم و اساسا زياد اهل ايميل و اين کارها که شما ميکنيد نيستم
و بلد هم نيستم !!!!!! تازه دو زاري من افتاد که بابا در زندگي اين
پاگنده عزيز من زني بوده که قربان صدقه هاي من پيوندي را شل
و ول کرده !!!!!!!
از روي کنجکاوي به وبلاگ هاي زناني با نامهاي زرد و ابي و گوزن
و بچه اهو و اختر و شختر رفته ديدم واي واي بيا ببين چه خبره
يک سري زن بيچاره دچار درد خانم ايکس ما هستند و عجيب هم
دست نوشته ها به هم شبيه و نزديک است و هر يک با يک بچه
و دو بچه از فراق مرد هرزه اي که آنها را رها کرده مينالند و ابدا
کاري به دنياي واقعي مردان و زنان نداشته در ماه و سياهي و
نواي دل و دل پيچه چشم و استفراغ گوشي مشغولند !!!!!

خوب ميخواهم روي سخنم را به يکي از شما که فکر ميکند من
زندگي او را نقطه سياه گذارده ام !!!!بگردانم و بپرسم :

دوست عزيز شما متاسفانه کاملا سر به کون همه چيز را
درک کرده ايد من پاگنده را به عنوان فردي مستقل بسيار دوست
دارم و خواهم داشت نوشته هاي او به من احساسي ميدهد
که فکر ميکنم او پاره اي از من است چيزهائي که شما در ايميل
من بدون اجازه صاحبش خوانده ايد بسيار بخش کوچکي از
احساسي است که من به پاگنده دارم و همزمان خانم محترم
من حتي نميدانم پاگنده در کجاي اين کره زمين زندگي ميکند !!!
در مطلب خودت يا دوستت نوشته اي :


(مگر نمي‌بيند که اين روي‌داد‌ها دارد به بودن‌مان لطمه مي‌زند؟! مگر
نمي‌بيند که من دچار بحران مي‌شوم؟! مگر نمي‌بيند که از بحران
من او دچار بحران مي‌شود؟! )

برايت ميشکافمش تا ببيني چرا همسر يا مرد زندگيت از تو خسته
شده و دليلش قربان صدقه رفتن من به او نيست !!!!!

چرا مي بيند که تو دچار بحران شده اي ولي به تخمش که تو دچار
بحران شده اي !!!! تو بحران را به خاطر تنگ نظري و حسادت درون
خودت به وجود آورده اي !!!! مگر نه ؟

اولا ميتوانستي در چيزهاي خصوصي او مانند ميل باکس فضولي
نکني و ايميل او را نخواني !!!!!!
دوما پس از خواندن اگر به او باور و عشق داشتي ميتوانستي
مطمئن باشي که زني مجازي او را از دست تو نميتواند در بياورد !!٬!!!
سوما و از همه مهمتر براي تمامي شما زنان چس ناله کن نيمه قجري
نيمه فمنيست !!!!!!! ميتوانستي بگوئي : به به چه عالي يکي از
زنان وبلاگستان شوهر مرا قربان صدقه ميرود پس ببين من کي هستم
که چنين مرد بزرگي مرا انتخاب کرده !!!!!!! مگر نه ؟

و از نکات بالا مهمتر چرا بايد يک انسان از بحران يک انسان ديگر دچار
بحران بشود مگر شما دو نفر دوقلوي به هم چسبيده هستيد که يکي
تب کند آن ديگري هم تب ميکند !!!!!!
و چون دوقلوي به هم چسبيده نيستيد بايد نتيجه گرفت که تو بحران را
با رفتار احتمالا غير معقول !!!!!خود در او به وجود مياوري نه اينکه او
دچار بحران ميشود يادت نرود تو در او به وجود مياوري !!!!!!!

اين مطلب را با دقت بخوان چيزهائي در زندگي است که تا خود را به جاي
فرد ديگر نگذاري و خود را از دريچه چشم او نگاه نکني هرگز نخواهي
فهميد
حال فهميدم که تمامي حمله هائي که در اين مدت به من شد از احساس
تحقير تو زن ناديده ريشه گرفت و دوستان کور تر از خود را مدتها به جان
من انداختي و من حتي از وجود تو آگاه هم نبودم !!!!!!!
نگاهي که من به پاگنده تو دارم نگاهيست به يک انسان مستقل اگر تو
قادر باشي اين گونه نگاه را بيابي و بکار ببري آن گاه است که او براي
تو ميماند و هر لحظه وحشت زده ميشود از از دست دادن تو
تنها به يک دليل
با تو راحت است و به آرامش ميرسد . سعي کن بفهمي . نانا

No comments: