فاطي پاترا ( بر وزن کلوپاترا)
دو خواننده زن هستند يکي ايراني يکي امريکائي که عليرغم
داشتن صداي زيبا من قادر به شنيدن يک يا ماکسيمم دو آهنگ
از اينان در يک زمان بيشتر نيستم !!!
پري زنگنه و جون بايز اين دو خواننده هستند هنگامي که من
يک نوار از اين دو خواننده را گوش ميکنم از آهنگ دوم به بعد
چونان پتکي يکنواخت صداي آنان گوش هاي حساس مرا زير
ضربه ميگيرد !!!!!!
منظورم از شرح بالا اين بود که عليرغم اين که در پست پيشين
نوشتم که اين دفتر را مي بندم ولي به دليل زماني که براي
کس و شعرهاي تف داده اين زن که من نام او را زين پس
(فاطي پاترا) ميگذارم تلف کردم !!!!!تصميم
گرفتم شما را هم از اين تجربه وحشتناک !!! کمي مطلع کنم .
کل چندين وبلاگ فاطي پاترا چونان صداي يکنواخت پتکي
به فرق سر خواننده مي خورد !!!!! يکي دو نوشته ابتدا به
نظر شاعرانه و ادبي و سپس بر اثر تکرار همان کس و شعرها
تبديل به نوحه ها و ملودي هاي عزا ميشود که دمار از روزگار
خواننده در مياورد .!!!!
تکرار ٬ تکرار٬ تکرار مشتي احساسات دروغين و نمايشي و
بر ما مگوزيد اين زن که به صرف خواندن چهار تا کتاب تصور
ميکند که ديگر اين اوست و اين عرصه وسيع ادب !!!!! پس
از گذشت مدتي حالت تهوعي شديد به خواننده ميدهد.
فاطي پاترا!! بي هيچ رحمي در اينجا و آنجاي پستهاي
شر و ور خود متداوما از اين که در بالاي شهر ساکن است !!
و حيطه رفت و آمد او از ميدان ونک تا فرمانيه است سخن
ميراند و گاه گاهي چسي هائي از خريدهايش از مغازه هاي
جنس هاي غير ايراني سخن ميگويد !!!!! با چشماني سرخ
از گريه راجع به رستورانهائي در بالاي شهر و عمدتا
رستوران سوئيس سابق که ايشان نام کنوني را به ياد نمي آورد
اظهار فضله کرده و تصوير يک زن بسيار مرفه ايراني که با فداکاري
مشغول خدمت به ميراث ادبي !!! ايران است را به رخ ما ميکشد
و اين ميان فراموش نميکند که گريزي هم به صحراي کربلاي !!!
غم و درد عشقش زند !!!!!!!!
مطلقا از اين که چه کاره است ؟ حرفي در ميان نيست و به نظر
ميرسد که گونه اي زندگي پارازيتي دارد و کساني ديگر هستند
که به او سرويس ميدهند !!!!!!
جامعه که قربوش بروم زندان و شکنجه که دمده است !!! کون
آسمان پاره شده و او با يکي دو نفري که دور او هستند تنها
انسانهاي ايراني و محور عالم خانه او و شوهر بي وفاي !!!!
بي مروتي که فرار را بر قرار ترجيح داده و غم و رنج کنوني اين
ملکه سبا !!!! ميباشد !!!!!!!
در طول ده ها پست گاهي با غم اعلام ميکند که - ديگر فراموشت
کردم و اي آه و اي واي !!!! ولي يکي دو پست بعد قول فراموشي
را فراموش !!! کرده و باز به تف دادن و آه و ناله خود بازميگردد !!!!!
برايتان مقاديري از اين تف داده ها که با (( من )) او شروع ميشود
را کپي ميکنم تا لذتش !!! را ببريد !!!!!
از يک صفحه آخر وبلاگش تقريبا در تمامي پست ها اين (( من ))
هاي !!!!!او را برايتان مشخص ميکنم !!!!!
(دلم ) يه دوست ِ بزرگ می خواد ............( باشه برات سفارش ميدم !!! نانا)
می دونی چرا می تونی خيلی راحت (ازم ) بپرسی که " دوسَم داری؟ "
چون از جواب( من )مطمئنی........
کسی دل و دماغ (منو) نديده؟.......( چرا تو سي ان ان راجع به دل و دماغت حرف زدن.نانا)
بعدشم (من) از رو آتيش نپريدم ( خوب به تخم گنجي که نپريدي . نانا)
از تاريکی می (ترسيدم) و تو اين را خوب می دانستی..
زنی هست که با هيچ کس درد دل نمی کند، ولی همه می دانند که
(دلش) درد می کند.( زودتر ميگفتي به دکتر بارنارد خبر ميداديم !!!!)
دلتان قرص باشد ستاره های( من.).....
آخرين روز از آخرين ماه ِ امسال رو (يادم )می مونه.....
تهران اين جوريو دوست (می دارم) ( عجب افتخاري به تهران دادي بابا..نانا)
امسال ديگه حق نداره بد باشه!!!! ( چشم بهش ميگيم به فرمان شمابد نباشه .نانا)
خواجه دانست که( من )عاشقم و هيچ نگفت...( بيچاره خواجه از وحشت هيچ نگفت !!)
خون می (سوزانم )و
شعله می(کشم) ( اينو ديگه از کجات در آوردي ؟ نانا)
از تاريکی می( ترسيدم )و تو اين را خوب می دانستی.( تو خودت منتشر کننده تاريکي هستي بابا جون ترس نداره !!!!! نانا)
(دلم ) پر کشيد تا سرشاخه ی انگشتانت
ديگه کلی تا دارم تنها تر می( شم)
صدا کن (مرا) ( چشم !! نانا)
(دلم) می خواد يه ام پی تری داشته باشم ( خوب منم دلم ميخواد يه جت داشته باشم . نانا!)
(دلم) " يه چيزی رو خيلی از ته دل خواستن " خواسته( کون لق خودت و دلت !! نانا)
زمان می برد اين گونه پوست( انداختنم) ( جون مادرت پوست ننداز که پوست ننداخته
اين گهي واي به روزي که پوست هم بندازي !!!!!)
سئوالي نانائي از پاگنده
خوب دوست گرامي و با ارزش من مگه در ايران قحطي زن و دختر
آدم حسابي بود و يا شما عرب .. نديده بودي که خودت را با چنين
فقره اي !!! هم کاسه کردي !!!!!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment